دستورى در روا بودن آن مىآوردند تا دهان مردم را ببندند و هرگاه جهت سود جوئى و سياست ايشان دگرگونه مىشد و همان كار يا هر كار ديگرى را با خواست خود ناساز مىديدند با گزارشها و فتواهاى ديگرى آن را ناروا مىگردانيدند پس همهء گزارشها و برداشتهائى كه در خوبى و بدى اين كارها و برنامهها آوردهاند به جاى آن كه نشاندهندهء حقيقت باشد نمايشگر جهت گيرىهائى است كه خودشان در برابر مردم داشتهاند براى سودجوئى و سوارى گرفتن ؛ و اين است هيچ يك از دو دسته گزارشها و برداشتهاشان را نتوان ارج نهاد . . .
آمديم بر سر اين كه مذهب و آئين ويژهء ما دربارهء اين هنرها چگونه داورى مىكند ، كه در اين باره نيز سخن بسيار بايد گفت و اكنون به همين اندازه بسنده كنيم كه : هر كار يا پديده اى اگر چه به خودى خود بسيار هم خوب و بلكه ضرورى باشد ، هرگاه « جهت ضد مردمى و غير انسانى » پيدا كرد بايستى در برابر آن ، جبهه گرفت و كاربرد يا محتواى زيانمندش را كوبيد ( چه دانش باشد چه فلسفه چه عرفان چه سرايندگى و چه داستان گوئى يا حتى برنامهها و دستورهاى خود مذهب همچون جهاد ، نماز جمعه و . . . ) كه اين ملاك ، همان « تعهد و مسؤليت و رسالت آدمى » را پيش مىكشد كه بايد زير بنياد همهء شيوهها و برنامهها گردد و هر جا هر كارى را « افزار زيان زدن به سرمايهء انسانى مردم » و « دست آويز كمك به دشمنان انسانيت » يافت به سركوبى آن برخيزد پس اگر سخنانى از امامان شيعى در نكوهش پاره اى از هنرها ديديم بايد بدانيم هدف اين نكوهشها به راستى آن هنر غير متعهدى است كه « واقعيتهاى موجود در روزگار ايشان » نمونهء آن بوده و با تهى شدن از هر گونه « رسالت و مسئوليت » ، كارى نداشته به جز شكوه بخشيدن به كاخ خلفاى بيدادگر و لالائى گفتن براى تودهها تا به خواب روند و ديگر نه از آن چه بر سرشان مىآيد آگاه شوند و نه از « حقوق و تكاليف خويش »
آرى در « محيطى » كه فرمانروايانش ، يك روز نماز جمعه و جهاد را افزار سرگرمى مردم و سودجوئى و تبهكارى خويش مىگردانند و يك روز فلسفه و
الغدير ( فارسي ) — صفحة مقدمة 25
مساهمون: جمعي از مترجمين
صمقدمة ٢٥