مىشمارد ؟ و با اين همه چون از گفتار او خرسند بود آن را نديده مىگرفت ؟ يا سخن او را به وى نرسانده بودند ؟ اين دومى كه هيچ سازشى با پرداخت گزارشها ندارد زيرا از آنها در مىيابيم وى از همهء آن چه در آن جا ، روى داده آگاهى داشته و به يارى همهء آن كارها ، بر پا داشتن آئين كيفرى را پشت گوش مىانداخته تا آن جا كه چون دانست دختر زادهء برگزيدهء پيامبر - حسن ( ع ) - براى دلسوزى بر او گرايشى به كجروى نمىيابد از كار او جلوگيرى كرد و چنان خواست كه تازيانه زدن بر وى به دست سرهنگان خودش انجام گيرد كه در پى خشنودى اويند ، با اين همه فرمان خداوند پيروز شد و داورى او انجام گرفت و چگونه ؟ با دست سرور ما فرمانرواى گروندگان كه خودش به كيفر رساندن وى را گردن گرفت و آن ستمگر هم به دشنام گوئى به او پرداخت و او ( ع ) نيز در راه خدا از سرزنش هيچ كس پروا ندارد . يا به گونه اى كه در صحيح مسلم ( 1 ) و اغانى و جز آن دو آمده او ( ع ) به عبد اللَّه پسر جعفر دستور داد كه او را تازيانه بزند و خود شمارهء تازيانهها را نگاه مىداشت .
آيا پس از آن كه كيفرى بر كسى بايسته گرديد بايد كار را چندان پشت گوش انداخت كه زد و خوردها بر سر آن درگيرد و بازار بگو مگو داغ شده پيكار زبانى به نبرد با جنگ افزار انجامد و كار گفتگو به مشت و لگد برسد و لنگه كفش و موزه بالا رود و پس از برانگيختهء خدا ( ص ) نخستين پيكار ميان مسلمانان سازمان يابد و فرياد مادر گروندگان بلند شود كه : « راستى كه عثمان آئينهاى كيفرى را پايمال كرده و گواهان را در هراس افكنده » و سرور خاندان پيامبر ( ص ) نيز با اين سخن او را نكوهش كند كه : آئينهاى كيفرى را پايمال كردى و گروهى را كه به زيان برادرت گواهى دادند كتك زدى ؟ و آيا پس از همهء اينها چنين تبهكارى كه با زبان نامهء ارجمند خداوندى نيز پرده اش دريده شده بود شايستگى آن را دارد كه براى رسيدگى به دارائىها فرستاده شود ؟ چنان كه عثمان كرد و مردك را پس از كيفر
هامش
( 1 ) برگرديد به صحيح مسلم 2 / 52