سخن بشنيد كفش برانگيختهء خدا ( ص ) را بلند كرد و گفت : شيوهء دارندهء اين كفش - برانگيختهء خدا - را رها كردى . مردم گفتگوها را شنيدند و آمدند تا مسجد پر شد برخى مىگفتند راست مىگويد و برخى مىگفتند زنان را چه به اين كارها ؟ تا با سنگريزه و لنگه كفش به جان هم افتاده به زد و خورد پرداختند و گروهى از ياران برانگيختهء خدا بر عثمان درآمدند و گفتند از خدا پروا كن و آئينهاى كيفرى را پامال منما برادرت را از سر ايشان بر كنار كن پس وى را بر كنار كرد .
و هم از زبان مطروراق آورده است كه مردى به مدينه آمد و به عثمان ( ض ) گفت من در پشت وليد پسر عقبه نماز بامداد را بگزاردم و او روى به ما كرد و گفت :
« برايتان بيشتر بخوانم ؟ من امروز سر خوشم ! » من بوى مىاز او شنيدم ، پس عثمان آن مرد را زد و مردم گفتند : آئينهاى كيفرى را پايمال كردى و گواهان را زدى .
ابن عبد ربه هم داستان نماز را در العقد الفريد 2 / 273 آورده و مىنويسد : از روى مستى نماز بامدادى را براى ايشان سه ركعت خواند . . .
و در صحيح بخارى در بخش برجستگىهاى عثمان در لابه لاى سرگذشتى مىخوانيم كه « مردم در اين باره بسيار سخن گفتند » و ابن حجر در فتح البارى 7 / 44 در روشنگرى اين فراز مىنويسد : « در گزارش معمر مىبينيم ؛ ميان كارهاى او آن چه بيش از همه مردم را به پرخاش - و بگو مگو واداشت يكى به كار نبستن آئينهاى كيفرى دربارهء مروان بود و ديگرى بر كنار كردن سعد پسر ابو وقاص .
امينى گويد : وليد همان كسى است كه داستان او را خواهى شنيد و اگر خدا خواهد در اين جلد و جلدهاى آينده از چگونگى كار و روزگارش چنان آگاه مىشوى كه گوئى در كنار وى ايستاده اى ، و اكنون مىبينى كه باده گسارى مىكند و در محراب بالا مىآرد و از زور مستى نماز را بيش از آنچه بايد مىخواند ، و انگشتر از دستش به در مىكنند و از بس مست است در نمىيابد ، و پيش از چنين روزهائى نيز خداى برتر از پندار ، او را تبهكار خوانده و با اين گفتار - كه گوينده اش بسى گرامى است - او را مىشناساند : آيا كسى كه به آئين راستين گرويده همچون كسى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 203
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٠٣