يكى مىنويسد داستان او كه مست بود و بر مردم پيشنمازى كرد و نماز بامداد را چهار ركعت خواند زبان زد همگان است و آن را آوردهاند ، - و به تاريخ الخلفاء سيوطى ص 104 و به سيرهء حلبى 2 / 314 كه مىنويسد : بر مردم كوفه پيشنمازى كرد و چهار ركعت خواند و هنگام پشت خم كردن و پيشانى به زمين سودن مىگفت :
بنوش و مرا بنوشان ! سپس در محراب بالا آورد و نماز را به پايان برد و گفت :
برايتان بيشتر بخوانم ؟ پس پسر مسعود ( رض ) گفت خداوند نه به نيكوئىهايش بر تو بيافزايد و نه به نيكوئىهايش بر آن كه تو را به سوى ما فرستاد پس يك لنگه كفش بر گرفت و با آن به چهرهء وليد كوبيد و مردم نيز سنگريزه به سوى او افكندند پس او تلو تلو خوران به سوى كاخ خود شد و سنگريزهها نيز در پى او روان تا پايان .
و ابو الفرج در اغانى 4 / 178 از زبان ابو عبيد و كلبى و اصمعى آورده است كه وليد پسر عقبه روسبى بازو مىگسار بود ، در كوفه باده گسارى كرد و بامدادان برخاست تا در مسجد جامع بر مردم پيشنمازى كند پس برايشان چهار ركعت خواند و سپس روى به ايشان كرد و گفت : برايتان بيشتر بخوانم ؟ پس در محراب بالا آورد و با آواز بلند در ميان نماز برايشان اين ترانه را خواند :
دل به رباب آويخت ،
آن هم پس از پير شدن دلبر و دلداده !
در ص 179 نيز از زبان عمر پسر شيبه گزارش بالا را آورده . و در ص 180 از راه مدائنى گزارش كرده است كه زهرى گفت : گروهى از كوفيان به نزد عثمان شدند تا در پيرامون وليد با وى گفتگو كنند پس او گفت : آيا هرگاه كه مردى از شما بر فرماندارش خشم گيرد دروغى به او مىبندد ؟ اگر بامداد شود شما را كيفر خواهم كرد پس ايشان به عايشه پناه بردند و بامدادان عثمان از سراى عايشه آواز و گفتارى شنيد كه بوى درشتى و تندى مىداد . پس گفت آيا عراقيان از كيش به در شده و تبهكار هيچ پناهگاهى جز خانهء عايشه نيافتهاند ؟ او كه اين
الغدير ( فارسي ) — صفحة 202
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٠٢