گروندگان را بر خود خشمگين نمائى « و با شنيدن اين سخن نيز هيچ كس دست بر او بلند نمىكرد . پس على پسر ابو طالب كه چنين ديد تازيانه بر گرفت و با پسرش حسن بر او درآمد وليد همان سخن را به وى هم گفت و حسن نيز به وى گفت : پدر جان راست مىگويد . على گفت در آن هنگام ( كه ) من ( پرواى اين سخنان داشته باشم ) خدا را باور ندارم . پس با تازيانه اى دو شاخه او را زد و بر بنياد يك گزارش نيز على به فرزندش حسن گفت : پسركم برخيز و او را تازيانه بزن پس عثمان گفت : برخى از اينان كه مىبينى تو را بسندهاند پس على تازيانه برگرفت و به سراغ او رفت و آغاز به زدن او كرد و وليد وى را دشنام مىداد . و بر بنياد گزارش الاغانى وليد به وى گفت تو را به خدا و به پيوند خويشاوندىمان سوگند ! على به وى گفت ابو وهب ! ( نام سرپوشيدهء وليد ) خاموش باش كه به راستى اسرائيليان تنها براى همين به پرتگاه افتادند كه آئينهاى كيفرى را پايمال كردند پس او را زد و گفت : پس از اين قرشيان ، مرا تازيانه زن خويش خواهند خواند .
گزارشگران گفتند : از عثمان خواسته شد كه سر او را بتراشد و گفتند كه عمر در چنين جاهائى دستور به سر تراشيدن مىداد او گفت : آرى در آغاز به اين شيوه كار مىكرد و سپس آن را رها كرد .
ابو مخنف و ديگران گفتهاند : وليد پسر عقبه تلو تلو خوران براى نماز بامداد بيرون شد پس دو ركعت كه خواند روى به مردم كرد و گفت : بيش از اين برايتان بخوانم ؟ پس عتاب پسر علاق يكى از زادگان عوافه پسر سعد كه مردى ارجمند بود گفت : خداوند بر نيكوئىها در تو نيافزايد سپس يك دو مشتى سنگريزه برگرفت و به چهرهء وليد كوفت و مردم نيز به سوى او شن پرانى نمودند و گفتند « به خدا سوگند كه جز از كسى كه تو را فرماندار ما گردانيده شگفت نبايد داشت » و اين عتاب همان بود كه عمر پسر خطاب براى او با ديگر بزرگان دو هزار و پانصد سكه درآمد نهاد و برخى چنين ياد كردهاند كه وليد توان خود را از
الغدير ( فارسي ) — صفحة 199
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٩٩