خود نماز را چهار ركعت خواند ، راستى اين كه برانگيختهء خدا ( ص ) از راه نهانى آموزش مىگرفت و مردم آن روز كم و بيش بر كيش او بودند ، و به همين گونه پس از او بوبكر و پس عمر ، كه در روزگار وى دامنهء اسلام گسترش يافت و عمر همچنان با ايشان دو ركعت نماز گزارد تا مرد . عثمان گفت : اين انديشه اى است كه به مغز من رسيده
گزارشگر گفت : پس عبد الرحمن بيرون شد و پسر مسعود را ديدار كرد كه از وى مىپرسد : ابو محمد ! پيش آمد به جز آن است كه دانسته شده ؟
گفت نه ! گفت پس من چه كنم ؟ گفت تو بر بنياد دانش خويش كار كن ، پسر مسعود گفت : ناسازگارى بدتر است . به من چنان رسيده كه او چهار ركعت نماز خواند و من هم با يارانم چهار ركعت خواندم عبد الرحمن پسر عوف گفت : به من گزارش رسيد كه او چهار ركعت نماز خوانده و من با يارانم دو ركعت نماز خواندم با اين همه ، اكنون برنامه همان است كه تو مىگوئى و ما با او نماز را چهار ركعتى مىخوانيم :
انساب بلاذرى 5 / 39 ، تاريخ طبرى 5 / 56 ، كامل ابن اثير 3 / 42 ، تاريخ ابن كثير 7 / 154 ، تاريخ ابن خلدون 2 / 386
نگاهى به برداشت خليفه
امينى گويد : مىبينيد كه آن چه اين مرد كرد بر بنياد برداشتى بىپشتوانه بود كه نه با هيچ گونه روشنگرى ، استوار مىگرديد و نه دست افزارى - از نامهء خدا و آئين نامهء پيامبر - مايهء پشتگرمى آن بود و هيچ پاسخى هم براى كارش نداشت جز همان سه بهانه اى كه - در برابر خرده گيران سپر خود نموده بود و كى ؟ پس از آنى كه ارزيابىهاى موشكافانه پايش را در گل فرو برد و مانند غريقى كه خود را به هر خار و خسى مىآويزد به دست و پا زدن پرداخت ، و تازه ، آن سه دست آويز سست را نيز چون به عبد الرحمن پسر عوف باز نمود وى به نيكوترين