با بودن چهار كس : سرپرست زن ، دو گواه ، مرد خواستگار ( يا نمايندهء او كه به سخنرانى و بستن پيمان زناشوئى مىپردازد ) ( 1 ) اينك بايد پرسيد . در روزى كه زبان خرده گيران به سوى خليفه دراز شد ، كسانى كه استوانهء بزم همسر گيرىاش به شمار مىرفتند كجا بودند تا در برابر اين فرياد و هياهو از وى پشتيبانى نمايند ؟
و كى اين مرد ، آن زن پندارى را به زنى گرفت تا دستور ويژه اى كه دربارهء نماز مسافر آمده از گردنش برداشته شود ؟ و او كه احرام بسته براى حج پاى به مكه نهاد با پشتگرمى به كجا اين گونه زناشوئى را روا شمرد ؟ چگونه كار ناروا را آشكار مىنمايد و مىگويد : هنگامى كه به مكه آمدم همسرى گرفتم ، او كه حج خود را به عمره برنگردانده بود تا اين كار بر وى روا باشد و او كه - چنان چه با گستردگى بيايد - پيرو كسى بود كه بر گرداندن حج به عمره را سخت ناروا مىشمرد ، پس نمىتوان درباره اش گفت كه او ميان دو احرام و پس از انجام برنامهء عمره همسر گزيده ، زيرا بايستى از هنگام راه افتادنش از مسجد شجره تا هنگام بيرون شدنش از جامهء احرام و پايان برنامهء حج در منى ، همچنان او را در حال احرام دانست . پس چنان چه بتوانيم گفت كه اگر كسى زن بگيرد ، دستور ويژهء نماز مسافر از گردن او برداشته مىشود - و كجا توانيم گفت ؟ - تازه كسى كه به ديدار خانهء خدا آمده هنگامى مىتواند زن بگيرد و نماز را شكسته نخواند كه برنامهء حج او به انجام رسد ، با آن كه عثمان در همان حال احرام و همراه با حاجيان در روزهائى كه برنامههاى ويژهء عرفات و منى را انجام مىداد از شكسته خواندن نماز در منى سرباز مىزد و اين گره كور ديگرى است كه هرگز گشوده نمىشود زيرا در گزارشى كه درست دانستهاند از زبان خود عثمان آوردهاند كه برانگيختهء خدا ( ص ) گفت :
كسى كه در جامهء احرام است نه براى خود مىتواند زن بگيرد و نه براى ديگرى
هامش
( 1 ) سنن بيهقى 7 / 124 تا 127 و 142