تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
عبد الملك پسر عمر و پسر ابو سفيان ثقفى آورده است كه عمويم گفت : عثمان در منى نماز را چهار ركعتى خواند پس كسى به نزد عبد الرحمن پسر عوف شد و گفت : آيا دربارهء برادرت نيكخواهى نمىنمائى ؟ كه نماز را با مردم چهار ركعتى خواند پس عبد الرحمن نماز را با يارانش دو ركعتى خواند و سپس بيرون شد تا بر عثمان درآمد و گفت : آيا تو - در همين جا - نماز را با برانگيختهء خدا ( ص ) دو ركعتى نخواندى ؟ گفت آرى . گفت آيا با بوبكر نماز را دو ركعت نخواندى ؟ گفت آرى گفت آيا با عمر نماز را دو ركعتى نخواندى ؟ گفت آرى . گفت آيا در آغاز فرمانروائىات نماز را دو ركعتى نخواندى ؟ گفت آرى ، اى ابو محمد ( نام سرپوشيدهء عبد الرحمن ) از من بشنو كه به من گزارش رسيد برخى از مردمانى كه از يمن به ديدار خانهء خدا آمده بودند - و نيز از درشتخوبان - در سال گذشته گفتند : « كسى هم كه در شهر خود باشد يا بخواهد بيش از ده روز در جائى بماند نمازش همان دو ركعت است و اينك پيشواى شما عثمان دو ركعت نماز مىگزارد . » و من در مكه همسرى گرفتم و انديشيدم كه چهار ركعت بخوانم زيرا مىترسم پيش آمد هراس انگيزى براى مردم روى دهد و ديگر اين كه من در اين جا همسرى گرفتم و در طائف نيز دارائىام دارم و چه بسا كه به سراغ آن روم و پس از روز چهارم از جشن قربانى در آن جا درنگ كنم . عبد الرحمن پسر عوف گفت : هيچ يك از اينها دست آويز درستى براى تو نمىتواند باشد ، اين كه مىگوئى همسرى در آن گرفته اى ، پس همسر تو در مدينه است و هرگاه خواهى او را به بيرون مىكشانى و هرگاه خواستى او را به آن جا مىبرى و درنگ كردن او در هر جا ، بسته است به ماندگار شدن تو . اين هم كه مىگوئى : من دارائىاى در طائف دارم ، راستى اين كه ميان تو تا طائف سه روز راه است و تازه تو خود از مردم طائف نيستى . اين هم كه مىگوئى : كسانى از مردم يمن و ديگران كه به ديدار خانهء خدا آمده‌اند بر مىگردند و مىگويند : اين پيشواى شما عثمان در شهر