ابن كثير به پيامبر بسته شنيده بودند تا پشتوانهء نشان بخشىشان گردانند زيرا مىبينيم كه اين نام ، ناآگاهانه و بىزمينه چينى بر زبانشان گذشته ، پس از اينها دوباره نگاهى بياندازيم به همان گفتار ابن خلدون كه گزارشهاى ناسازگار را دربارهء « نخستين كسى كه عمر را فرمانرواى گروندگان ناميد » به كوتاهى باز نموده و آن گاه يك گزارش هم ندارد كه برساند اين نامگذارى از سوى پيامبر ( ص ) بوده و از گزارش طبرى نيز آشكارا بر مىآيد كه عمر خود اين نام را بر خويش نهاد .
آرى آن كسى كه برانگيختهء خدا ( ص ) وى را فرمانرواى گروندگان ناميد او سرور ما على ( ع ) است ابو نعيم در حلية الاولياء 1 / 63 با زنجيرهء خود آورده است كه برانگيختهء خدا ( ص ) گفت : اى انس ! براى دست نماز من آبى بريز . سپس برخاست و دوگانه اى بگزارد و آنگاه گفت : انس ! نخستين كسى كه از اين در در آيد فرمانرواى گروندگان است و سرور مسلمانان و پيشواى چهرههاى تابناك و درخشان و بازپسين كسى كه سفارش پيامبرى را پس از مرگ او به كار بندد . انس گفت : من پنهانى گفتم : خدايا ! اين را از انصار ( - ياران مدنى پيامبر ) بگردان . ناگاه على آمد . پيامبر پرسيد انس ! كيست ؟ من گفتم على - پس شادمانه برخاست و او را در برگرفت و سپس عرق از چهرهء خويش با چهرهء او مىسترد و عرق از چهرهء على با چهرهء خويش و على گفت : اى برانگيختهء خدا ! مىبينم كارى مىكنى كه پيش از من با هيچ كس چنان نكردى گفت : چه مرا از اين كار باز مىدارد ؟ با آن كه تو از سوى من ( آن چه را بر گردنم هست ) مىپردازى و آواى مرا به ايشان مىشنوائى و در زمينهء آن چه - پس از من - چند سخنى پيش آرد روشنگرى مىنمائى .
و ابن مردويه آورده است كه پسر عباس گفت : برانگيختهء خدا ( ص ) در خانه اش بود و على پسر ابو طالب - خدا رويش را گرامى دارد - آغاز بامداد به نزد او شد تا كسى در رفتن به نزد او بر وى پيشى نگيرد . پس چون به درون آمد پيامبر
الغدير ( فارسي ) — صفحة 141
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٤١