تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
و طبرى در تاريخ خود 5 / 22 با پشتگرمى به سخن حسان كوفى گويد : چون عمر بر سر كار آمد به او مىگفتند : اى جانشين جانشين برانگيختهء خدا ! عمر ( ض ) گفت : به اين گونه ، سخن دراز مىشود و پس از اين هم كه ديگرى به جانشينى رسد گويند : اى جانشين جانشين جانشين برانگيختهء خدا ؛ بلكه شما گروندگانيد و من فرمانرواى شما . اين بود كه فرمانرواى گروندگان ناميده شد . و ابن خلدون در پيشگفتار تاريخش ص 227 مىنويسد : چنان پيش آمد كه يكى از ياران پيامبر ، عمر ( ض ) را چنين خواند : اى فرمانرواى گروندگان ! پس مردم اين را بپسنديده درست دانستند و او را بدان خواندند و گفته‌اند نخستين كسى كه او را بدين گونه خواند عبد اللَّه پسر جحش بود و گفته‌اند عمرو پسر عاصى و مغيره پسر شعبه و گفته‌اند پيكى بود كه - از سوى برخى از سپاهيان - نويد فيروزى آورد و چون به مدينه درآمد سراغ عمر را گرفت و گفت : فرمانرواى گروندگان كجا است ؟ پس ياران او آن را شنيدند و پسنديدند و گفتند : به خدا نامى درست بر او نهادى و به خدا سوگند كه او - به شايستگى - فرمانرواى گروندگان است . پس او را به آن نام خواندند تا همچون نام و نشانى براى او در ميان مردم راه يافت و به جانشينان وى در آينده نيز رسيد و نشانى بود كه همراه با ايشان هيچ كس آن را نداشت مگر سائر دولت اموى . پايان . از اين گزارشها آشكارا بر مىآيد كه نه خود عمر - پيش از آن - چيزى در بارهء اين نام مىدانست ( كه آن را از برانگيختهء خدا - ص - شنيده باشد يا از هيچ كس ديگر و اين بود كه آن را شگفت انگيز و دور از باور شمرد و گفت : پروردگار من مىداند كه البته تو از آنچه گفتى به در مىآئى ) و نه عمرو پسر عاص آگاهىاى در اين زمينه داشت ( و از همين روى ، درست نام گزارى كردن . را كار آن دو مرد شمرد و از پيش خود نيز دست آويزى براى آن تراشيد ) و نه آن دو مرد كه گفتيم به گزارش درست اين نام گزارى كار ايشان بوده ، سخنى را كه