تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
در گزارش سوم نيز : بدكاران ، نهج البلاغة 2 / 211 ، تاج العروس 1 / 381 اين بود حقيقت استوار كه براى برابرى با آن ، گروهى به فرمان گزافه سرايان در برتر خوانىها ، گزارشى را تراشيده‌اند كه از زبان ابو حزرهء داستان ساز شنيدى .

6 عمر نادرستى را دوست نمىدارد

بو نعيم در حلية الاولياء 2 / 46 آورده است كه اسود پسر سريع گفت : به نزد پيامبر ( ص ) شدم و گفتم : راستى كه هم پروردگارم را با ستايشها و آفرين ستودم هم تو را ، پس گفت : به راستى پروردگار گرامى و بزرگ تو ستايش را دوست مىدارد . پس من به خواندن آن سرودها آغاز كردم تا مردى بلند بالا و بلند پيشانى دستورى بخواست پس برانگيختهء خدا ( ص ) به من گفت : خاموش باش ! آن گاه وى بيامد و دمى چند گفتگو كرد و برفت و من خواندن را دنبال كردم سپس بيامد و پيامبر ( ص ) مرا خاموش ساخت تا وى گفتگو كرد و بيرون شد و دو يا سه بار همين كار را كرد و من گفتم : اى برانگيختهء خدا ! اين كه بود كه براى او مرا به خاموشى وا مىداشتى ؟ گفت عمر بود . همان مردى كه نادرستى را دوست ندارد . و از راه ديگر گزارش شده كه اسود تميمى گفت : بر پيامبر ( ص ) درآمدم و به خواندن سرودهائى آغاز كردم تا مردى تنگ بينى به درون آمد و پيامبر گفت : بس كن تا چون بيرون شد گفت بخوان . پس چون دوباره سرود خوانى آغاز كردم و چيزى نگذشت كه او باز بيامد و پيامبر به من گفت : بس كن تا چون وى بيرون شد گفت : بيا بخوان . من گفتم : اى پيامبر خدا ! اين كيست كه چون به درون آمد گفتى بس كن و چون بيرون شد گفتى بخوان ؟ گفت اين عمر پسر خطاب است و