تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
بر سر اين گزارش كه عبد اللَّه با زنجيره اى گسسته از زبان جابر از پيامبر بازگو كرده بود چه رستاخيزى به راه افتاد : خداوند ياران مرا بر همهء جهانيان به جز پيامبران و برانگيختگان - برگزيد و از ميان ياران من ، چهار تن را برگزيد : بوبكر ، عمر ، عثمان ، على پس ايشان را بهترين ياران من گردانيد و ياران من همه شان نيكويند . برگرديد به ميزان الاعتدال 2 / 46 كه گفته‌هاى پاسداران گزارشها را دربارهء اين گزارش و نادرست و ساختگى بودن آن بازگو كرده . اگر هم ما فروتنى نيل را در برابر آن نوشته به چون و چرا نگذاريم و آن را از نمايشهاى شگفت انگيز و نشدنى اسلام بگذاريم كه - چون آن مردم تازه مسلمان شده بودند نياز آشكارى به ماننده‌هاى آن داشتند - پس از گردن نهادن به اينها تازه با نگرش به زنجيرهء آن داستان بايد آن را دروغى بشماريم كه دست گزافه سرايان دربارهء برترىها آفريده است . داستان زمين لرزه را هم كه رازى آورده نشان آن را نه با زنجيرهء پيوسته نه با زنجيرهء گسسته در ميان پيشامدهاى روزگار عمر نمىتوان جست و هيچ تاريخ نگار توانائى آن را ياد نكرده و پاسداران گزارشها نيز آن را نياورده‌اند تا در زنجيرهء آن بنگريم و اين هم كه مىنويسد : « پس از آن ديگر زمين لرزه اى در مدينه روى نداد » گزارشى دروغ از نمايشى شگفت و بزرگوارانه است كه دروغ بودن آن را تاريخ ، آشكار مىسازد زيرا پس از آن ، بارها زمين لرزه آمد . چنان كه در سال 515 زمين لرزهء سختى در حجاز آمد كه در پى آن ، ركن يمانى فرو نشست و گوشه اى از آن ويران شد و در همين رويداد - چنان كه ابن كثير در تاريخ خود 12 / 188 مىنويسد - گوشه اى از مسجد برانگيختهء خدا ( ص ) نيز ويران گرديد . و باز در سال 654 ، شبانه زمين لرزه سختى در مدينه در گرفت و تا چند روز پايدار مانده در هر شبانه روز نزديك ده بار زمين مىلرزيد كه داستان دراز آن را در تاريخ ابن كثير 13 / 188 ، 190 ، 191 ، 192 مىتوان خواند . سخن رازى را كه شنيدى و گفتار سكتوارى را به دنبال آن خواندى - كه