را به آهنگ مىخواند و پشتگرمى شوكانى به اين گزارش - براى روا شمردن آوازه خوانى در پاره اى از جاها - نشان مىدهد كه خواست وى از به آهنگ خواندن سروده ، همان آوازه خوانى است .
و ابن منظور در لسان العرب 19 / 374 مىنويسد : « عمر ( ض ) آوازه خوانى تازيان بيابانى را روا مىشمرده است . »
و آن چه چون و چند كار را به روشنى مىنمايد داستان خوات پسر جبير از ياران برانگيختهء خداست كه گفت : به آهنگ ديدار از خانهء خدا با عمر به راه افتاديم و در كاروان ما بو عبيده پسر جراح و عبد الرحمن پسر عوف نيز بودند ، مردم گفتند از شعر ضرار براى ما آوازه خوانى كن عمر گفت : « بو عبد اللَّه خوات را واگذاريد تا از دختركان انديشهء خودش - سروده هايش - براى شما آوازه خوانى كند » پس من همچنان آوازه خوانى مىكردم تا سپيده دميد ، آنگاه عمر گفت : خوات ! دهانت را ببند كه شب ما سپرى شد . ( 1 )
و ابن عساكر در تاريخ خود مىافزايد - 7 / 163 - كه بو عبيده گفت : به سوى مردى بيائيد كه اميدوارم بدتر از عمر نباشد و به گزارش خوات : من و بوعبيده به كنارى رفتيم و همچنان بوديم تا نماز بامداد را گزارديم
و در كنز العمال 7 / 336 آمده است كه ياران پيامبر با خوات پسر جبير به سخن پرداختند تا براى ايشان آوازه خوانى كند او گفت : از عمر دستورى بگيرم پس ، از او دستورى خواست و او دستورى بداد و خوات به آوازه خوانى پرداخت و عمر گفت : آفرين خوات ! آفرين خوات !
و در داستان رباح پسر معترف مىخوانيم كه وى روزى در سفرى با عبد الرحمن پسر عوف بود پس رباح آواز خود را بلند كرد به خواندن ترانههاى شتر سواران ؛ پس عبد الرحمن به او گفت : اين چيست ؟ گفت زيانى ندارد سرمان را گرم مىكنيم تا راه ، دراز ننمايد عبد الرحمن گفت اگر چاره اى جز خوانندگى
هامش
( 1 ) سنن بيهقى 10 / 224 ، استيعاب 1 / 170 ، اصابه 1 / 457 ، كنز العمال 7 / 335 .