تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
فرمانروائى عمر ، ما با او و همراه با مهاجران و انصار ، راه مكه مىسپرديم پس عمر فرازى از يك ترانه را به آواز خواند ، مردى از مردمان عراق - كه جز او نيز كسى از عراقيان به همراهش نبود - گفت اى فرمانرواى گروندگان ! كسانى به جز تو بايد اين سخنان را بر زبان رانند ! پس عمر شرمنده شد و بر پشت شترش زد تا از ديگر شتر سواران جدا شد . چنان چه در كنز 7 / 336 مىخوانيم گزارش بالا را شافعى و بيهقى آورده‌اند . اين است عمر و اين است انديشه و شيوهء او در زمينهء آوازه خوانى اكنون آيا خردمندانه است كه آوازه خوانان از او بهراسند و از گناهى كه مىكردند شتابزده دست بدارند و بگريزند ؟ و پيامبر ( ص ) آن آوازها را بشنود و از اين گناه نپرهيزد ؟ و چنان بنگرد كه اهريمن از عمر مىگريزد و از خودش نمىگريزد ؟ پناه بر خدا ! اين برترى و برجستگى پندارى را گاهى نيز به عثمان چسبانيده‌اند چنان چه در گزارش احمد در مسند خود 4 / 353 از زبان ابن ابى اوفى آمده است كه بوبكر ( ض ) دستورى خواست تا به خانهء پيامبر درآيد و آنجا كنيزكى سرگرم دف زدن بود . پس درآمد . سپس عمر ( ض ) دستورى خواست و درآمد سپس عثمان ( ض ) دستورى خواست پس كنيزك دست از كار كشيد گزارشگر گفت : پس برانگيختهء خدا ( ص ) گفت به راستى عثمان مردى پر آزرم است . و در ص 354 نيز با زنجيره اى ديگر به اين گونه آن را گزارش كرده : « كنيزكى نزد برانگيختهء خدا ( ص ) دف مىزد كه بوبكر بيامد و سپس عمر بيامد تا چون عثمان ( ض ) بيامد كنيزك دست از كار كشيد و پيامبر گفت . . . » و به همين زودىها تو را از اندازهء شرم عثمان آگاه خواهيم ساخت تا درستى اين گزارش را نيز دريابى . ( 1 ) پس از اينها سرايندهء نيل را به ياد آريم كه چنان چه در ص 107 گذشت تازيانهء
هامش
( 1 ) م : گذشته از آن كه در ض 126 ديديم عثمان از كسانى است كه خوانندگى را كارى شايسته مىداند و بر اين بنياد ، شرم آمدن او از كار شايسته بىجا مىنمايد .