نداريد پس سرودهء ضرار پسر خطاب را بخوانيد و گويند كه عمر پسر خطاب نيز در آن سفر همراه ايشان بود و ترانهء نصب را براى ايشان مىخواند ( 1 ) و در تاج العروس مىخوانيم كه نصب ، گونه اى از سرودهاى تازيان چادر نشين است ( 2 ) .
عثمان پسر نائل از زبان پدرش آورده است كه رباح پسر معترف را گفتيم سرود مردم شهرمان را به آواز براى ما بخوان گفت با بودن عمر ؟ گفتيم آرى اگر تو را بازداشت ديگر نخوان .
و زبير پسر به كار آورده است كه عمر بر وى بگذشت و رباح سرود شتر سواران را به آواز براى ايشان مىخواند پس گفت : اين چيست ؟ عبد الرحمن گفت زيانى ندارد و راه را بر ما كوتاه مىنمايد . گفت پس اگر چنين مىكنيد سرودهء ضرار پسر خطاب را بخوانيد اصابة 1 / 502
سائب پسر يزيد آورده است كه ما با عبد الرحمن پسر عوف در راه مكه بوديم كه عبد الرحمن به رباح گفت : براى ما آواز بخوان و عمر نيز به وى گفت : اگر سخن او را مىپذيرى سرودهء ضرار پسر خطاب را بخوان اصابه 2 / 209
و در گزارش ابن عساكر در تاريخ او 7 / 35 آمده است كه عمر گفت : اين چيست ؟ عبد الرحمن گفت اين بازيگرى زيانى ندارد ، با آن ، راه را بر خود كوتاه مىنمائيم عمر گفت : اگر سخن او را . . .
و از زبان علاء پسر زياد آوردهاند كه عمر در راهى بود و آوازه خوانى مىكرد پس خودش گفت : هنگامى كه من كار بيهوده كنم آيا نبايد شما جلوگيرى كنيد ؟
كنز العمال 7 / 335
و از زبان حارث پسر عبد اللَّه پسر عباس آوردهاند كه يك بار در روزگار
هامش
( 1 ) سنن بيهقى 10 / 224 ، استيعاب 1 / 186
( 2 ) ابن اعرابى گويد كه تازيان چون سوار مىشدند - نيز به هنگام نشستن در گرداگرد خانه و در - بيشتر جاىها سرود شتر سواران را به آواز مىخواندند پس پيامبر ( ص ) خواست كه جاى خواندن سرود شتر سواران ، قرآن را به آواز خوش بخوانند لسان العرب 19 / 337 ، تاج العروس 10 / 273