عمر را به چوبدستى موسى همانند مىكند - همان چوب دستى كه در دست پيامبرى دور از هر گناه ، بدكيشان را ناتوان ساخت و شكست داد و نادرستى نادرستى را باز نمود و درستى را بر پاى داشت - و مىگويد :
« تازيانهء او مردم را از شمشير آبديده بىنياز ساخت .
و چه بسيار گمراه روانان و سركش جانان را هراسانيد .
براى او همچون چوبدستى موسى بود در دست دارندهء آن ،
كه نادرستىها براى گذر كردن نيز در مرز و بوم آن فرود نمىآمد »
از اين مرد مىپرسيم چه همانندى هست ميان آن چوب دستى و ميان اين تازيانه اى كه دربارهء آن گفته شده : شايد از گزند آن هيچ كس بر كنار نماند مگر چند تن انگشت شمار از ياران بزرگ پيامبر . كه هميشه و هر جا مىرفت تازيانه در دست او بود و مردم را بيش از آن چه شمشيرها بترساند ، در هراس مىافكند . و خود مىگفت : به روزى رسيدهام كه مردم را كتك مىزنم و جز پروردگار جهانيان هيچ كس بالا دست من نيست ( 1 ) و - چنان كه در محاضرهء سكتوارى ص 169 آمده - پس از وى گفته شد : راستى را كه تازيانهء عمر از شمشير حجاج هم ترسناكتر بود .
پس چه همانندى هست ميان چوبدستى پيامبرى دور از هر گناه با تازيانهء آدميى كه جز چند تن از ياران بزرگ پيامبر كسى از گزند آن به دور نماند ؟
آيا همانندى آن در جائى بود كه دارنده اش زنانى را - كه بر دختر برانگيختهء خدا ( ص ) مىگريستند - كتك مىزد تا او ( ص ) دست وى را گرفت و گفت عمر آرام باش ؟
غ 6 / 159 چاپ دوم ( 2 )
يا در جائى كه ام فروه دختر ابو قحافه را به گناه گريستن بر پدرش كتك مىزد ؟
غ 6 / 161
يا در جائى كه تميم دارى را براى نماز گزاردن پس از عصر - كه كارى
هامش
( 1 ) محاضرات از خضرى 2 / 15 ، الخلفاء از نجار ص 113 و 239
( 2 ) غ : كوتاه شدهء نام همين نگاشتهء ما « الغدير » است هر يك از جلدهايش كه باشد .