و هر كه با خدا پيمان بندد كه از فرمان او سر بپيچد نبايد چنين كند ( 1 )
عقبه پسر عامر گفت كه خواهرم با خدا پيمان بست كه بىكفش و بىروسرى راه برود و چون من اين را با بر انگيختهء خدا در ميان نهادم گفت : به او بگو كفش بپوشد و روسرى ببندد . ( 2 )
و از زبان پسر عباس آوردهاند كه برانگيختهء خدا ( ص ) در مكه به مردى گذشت كه در آفتاب ايستاده بود پرسيد : اين را چه شده ؟ گفتند : با خدا پيمان بسته كه روزه بگيرد و تا شب به سايه نرود و سخن نگويد و همچنان ايستاده باشد گفت :
بايد سخن بگويد و به سايه رود و بنشيند و روزهاش را تا پايان روز داشته باشد ( 3 )
و هم گفت : كسى را نرسد ميان خود و خدا پيمان بندد كه كارى را به انجام برساند مگر كارى باشد براى خشنودى خداى برتر از پندار ( 4 )
و هم گفت : پيمان بستن ميان خود و خدا براى انجام كارى بر دو گونه است :
اگر پيمان فرمانبرى از خدا بندد ، آن پيمان خدائى است و بايد به كار بسته شود و اگر پيمان نافرمانى از خدا بندد آن پيمان اهريمنى است و نبايد به كار بسته شود . ( 5 )
بر بنياد آن چه گذشت آيا براى پيمان بستن ميان خود و خدا به انجام يك كار ، نبايستى به جا آوردن آن برتر از انجام ندادنش باشد ؟ و آيا نبايستى خواست انجام دهنده - از به جا آوردن آن - خشنودى خدا باشد و راه يافتن و نزديك شدن
هامش
( 1 ) صحيح بخارى 9 / 245 و 246 ، صحيح ترمذى 1 / 288 ، سنن ابن ماجه 1 / 653 ، سنن ابو داود 2 / 78 ، سنن نسائى 7 / 17 ، سنن بيهقى 10 / 75
( 2 ) سنن ابن ماجه 1 / 654 ، سنن نسائى 7 / 20 ، صحيح ترمذى - چنان كه در تيسير الوصول از آنجا گزارش مىكند : 4 / 279 - سنن بيهقى 10 / 80
( 3 ) سنن ابن ماجه 1 / 655 ، صحيح بخارى 9 / 247 ، سنن ابو داود 2 / 79 ، سنن بيهقى 10 / 75
( 4 ) به گونه اى كه در تيسير الوصول 4 / 281 آمده گزارش بالا را ابو داود آورده است ، بيهقى نيز در سنن كبرى 10 / 75 آن را گزارش كرده
( 5 ) به گونه اى كه در التيسير 4 / 281 آمده گزارش بالا را نسائى آورده است