برو پس به راه افتادم و هنگامى كه به مكه آمدم مانند همان چه بار گذشته شنيده بودم شنيدم و آن شب هم كه به مكه گام نهادم نشستم تا نگاه كنم پس خداوند به گوش من زد و به خدا سوگند كه بيدارم نكرد مگر برخورد آفتاب پس به نزد يار همراهم برگشتم و گزارش را براى او بازگو كردم و ديگر هرگز خواست ناپسندى در من پديد نيامد تا خداوند مرا به پيامبرىاش گرامى داشت ( 1 )
ماوردى در اعلام النبوة ص 140 مىنويسد هنگامى كه پيش از برانگيخته شدن ، پاكدامنى و بركنارىاش از همهء گناهان بدين گونه بوده و به اين اندازه از آلودگىهاى روزگار نادانى دورى مىگزيده بايستى پس از برانگيخته شدن ، برتر از اين باشد و از آلودگىها دور تر . و در بايستگى اين چگونگىها براى او همين بس كه اگر بگذارند بايد از برترين برگزيدگان شود و اگر بر جاى خود رهايش كنند از پرهيزكاران نيكوكار و از بزرگترين پيامبران در نزد خداى برتر از پندار گردد . آنگاه كه برانگيخته شد سرشتى سره و پالوده داشت و ديدى و الا و خداى برتر از پندار هنگامى او را فرستاد كه پيشترش او را سره و ناب و پالوده گردانيده و از آلايشها پاك ساخته بود تا گمانهاى نادرست دربارهء او نرود و در چشم اين و آن كوچك و سبك ننمايد و تا مردمان با شتاب بيشترى سخن او را بپذيرند و فرمانبرى از او را بهتر گردن نهند .
اكنون با من بيائيد تا از حكيم ترمذى كه زمينهء گزارشها را با پخت و پزهايش ديگر گونه مىنمايد و سخن او در ص 105 گذشت بپرسيم چگونه پيامبرى را ويژهء محمد ( ص ) شناخته و مهربانى را ويژهء بوبكر و درستى را ويژهء عمر ؟
كه پنداشته است راه گشودن گره هائى كور را نموده يا تخم دو زرده كرده ! كدام پيامبرىاى است كه از درستى جدا باشد ؟ و كدام پيامبر است كه از دارندهء درستى
هامش
( 1 ) دلائل النبوة از ابو نعيم 1 / 58 ، اعلام النبوة از ماوردى ص 140 ، تاريخ طبرى 2 / 196 ، كامل ابن اثير 2 / 14 ، عيون الاثر از ابن سيد الناس 1 / 44 ، تاريخ ابن كثير 2 / 287 ، الخصايص الكبرى 1 / 88 ، سيرهء حلبى 1 / 132