آهنگ آستان پيامبر راهنما كرد
كه فروغ چهرهء او سراسر آن جا را آكنده بود
دستورى بخواست و دف را برد و آغاز كرد به :
شورانگيختن و دل را تكان دادن - به همان گونه كه خود مىخواست -
پيامبر برگزيده و بوبكر نيز در كنار او بودند
و از ترانه خوانى او جلوگيرى نمىنمودند
تا آن گاه كه عمر از دور براى او پديدار شد
و نيروهايش سستى گرفت و چيزى نماند كه از ترس جان دهد
پس ساز و دف خود را از بيم او در زير پيراهنش پنهان داشت
و آرزو كرد كه اى كاش زمين او را در خود مىپيچيد و مىپوشيد .
البته در آغاز ، دانش برانگيختهء خدا انگيزهء دلگرمى او بود
و چون سختگيرى ابو حفص ( عمر ) به ميان آمد ترس او را فرا گرفت
آن كس كه دستورهاى خدا به گونه اى نهانى بر وى فرود مىآمد لبخند زنان گفت :
- و چه لبخندى كه آن چه را در دل داشت و مىرسانيد با آن برابرى مىنمود -
اهريمنى كه اين زن را به ناروا كارى وا مىداشت چون عمر را ديد بگريخت ،
زيرا به راستى اهريمنان از گزند كسانى كه ايشان را رسوا سازند مىترسند ( 1 ) »
از اين بيچارهها پوشيده مانده كه آنچه را خواستهاند براى برتر انگاشتن خليفهء دوم آشكار سازند انگيزه مىشود كه آستان پيامبر را با رسوائىهائى - كه از آن پاك است - بيالايند . اين چه پيامبرى است كه خوش مىدارد به زنانى كه در كار دست افشانى و پاى كوبىاند بپردازد و به دلى دلى خوانىهاشان
هامش
( 1 ) اين فرازها بر گردان بخشى از يك چكامهء پرآوازه در ستايش عمر است كه سرايندهء نيل - محمد حافظ ابراهيم - سروده و در ج 13 ص 189 تا 192 از برگردان پارسى به كوتاهى از آن ياد كرديم .