تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
آهنگ آستان پيامبر راهنما كرد كه فروغ چهرهء او سراسر آن جا را آكنده بود دستورى بخواست و دف را برد و آغاز كرد به : شورانگيختن و دل را تكان دادن - به همان گونه كه خود مىخواست - پيامبر برگزيده و بوبكر نيز در كنار او بودند و از ترانه خوانى او جلوگيرى نمىنمودند تا آن گاه كه عمر از دور براى او پديدار شد و نيروهايش سستى گرفت و چيزى نماند كه از ترس جان دهد پس ساز و دف خود را از بيم او در زير پيراهنش پنهان داشت و آرزو كرد كه اى كاش زمين او را در خود مىپيچيد و مىپوشيد . البته در آغاز ، دانش برانگيختهء خدا انگيزهء دلگرمى او بود و چون سختگيرى ابو حفص ( عمر ) به ميان آمد ترس او را فرا گرفت آن كس كه دستورهاى خدا به گونه اى نهانى بر وى فرود مىآمد لبخند زنان گفت : - و چه لبخندى كه آن چه را در دل داشت و مىرسانيد با آن برابرى مىنمود - اهريمنى كه اين زن را به ناروا كارى وا مىداشت چون عمر را ديد بگريخت ، زيرا به راستى اهريمنان از گزند كسانى كه ايشان را رسوا سازند مىترسند ( 1 ) » از اين بيچاره‌ها پوشيده مانده كه آنچه را خواسته‌اند براى برتر انگاشتن خليفهء دوم آشكار سازند انگيزه مىشود كه آستان پيامبر را با رسوائىهائى - كه از آن پاك است - بيالايند . اين چه پيامبرى است كه خوش مىدارد به زنانى كه در كار دست افشانى و پاى كوبىاند بپردازد و به دلى دلى خوانىهاشان
هامش
( 1 ) اين فرازها بر گردان بخشى از يك چكامهء پرآوازه در ستايش عمر است كه سرايندهء نيل - محمد حافظ ابراهيم - سروده و در ج 13 ص 189 تا 192 از برگردان پارسى به كوتاهى از آن ياد كرديم .