تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
آمدم و چانه‌ام را بر شانهء برانگيختهء خدا ( ص ) نهادم و من از ميان شانه و سر پيامبر آنها را نگاه مىكردم و او مىگفت : سير نشدى ؟ سير نشدى ؟ و من براى آن كه به پايگاه خود نزد او پى ببرم مىگفتم نه . ناگاه عمر نمودار شد و مردم بپراكندند و برفتند و برانگيختهء خدا ( ص ) گفت راستى كه مىبينم اهريمنان - چه از ديوان و چه از آدم رويان - از عمر گريختند . عايشه گفت : من هم برگشتم گزارش بالا را ، هم ترمذى در ص 294 ج 2 صحيح خود آورده و گويد : اين گزارشى نيكو و درست و شگفت است - و هم بغوى در مصباح السنة و هم خطيب عمرى تبريزى در مشكاة المصابيح ص 550 و هم محب طبرى در الرياض 2 / 208 3 - احمد در مسند خود 2 / 208 از گزارش ابو هريره آورده است كه گفت همان هنگام كه سياهان با جنگ افزارهاشان نزد برانگيختهء خدا ( ص ) بازى مىكردند عمر به درون آمد و دست به سوى سنگريزه‌ها دراز كرد و به سوى آنان افكند پيامبر ( ص ) گفت : عمر ! رهاشان كن ! و ابو داود طيالسى در ص 204 از مسند خود از گزارش عايشه آورده است كه او گفت : سياهان به پرستشگاه پيامبر در مىآمدند و بازىگرى مىنمودند و برانگيختهء خدا ( ص ) مرا مىپوشانيد و من كه دختركى خردسال بودم به ايشان مىنگريستم پس عمر بيامد و از كار ايشان جلوگيرى كرد و برانگيختهء خدا ( ص ) گفت عمر ! رهاشان كن . سپس گفت اينان دختران ارفده هستند . 4 - ابو نصر طوسى در اللمع ص 274 گزارش كرده كه پيامبر ( ص ) به خانهء عايشه ( ض ) درآمد و آن جا دو دخترى را ديد كه به آوازه خوانى و دف زنى مىپرداختند و ايشان را از كار باز نداشت و عمر پسر خطاب ( ض ) به هنگام خشم گفت : ساز اهريمنى در سراى برانگيختهء خدا ( ص ) ؟ او ( ص ) گفت . عمر ! رهاشان كن كه هر گروهى را جشنى است . امينى گويد : ما را نيازى به كاوش در زنجيرهء اين گزارشها نيست زيرا خود آنها - زمينهء آنها - چندان آكنده از رسوائى است كه ما را از بررسى زنجيره