تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
وى به آنها راهى نبرده و در لابه لاى ديگر بخشهاى اين نگاشتهء ما نيز نمونه هائى براى آن توانيد يافت . اكنون آيا در آئين خردمندى ، روا است كسى را كه قرآن شناستر و داناتر و استادتر از همه مىشمارند تا اين اندازه از دريافت فرازهاى گرامى قرآن و خواسته‌ها و نهفته‌هاى ارجمند آن به دور باشد ؟ اگر به گونه اى كه ايشان مىپندارند بود پس اين سخن وى در آن سخنرانىاش كه - با داشتن زنجيرهء گزارشى درست از ميانجيانى همه شايستهء پشتگرمى - بودن آن از وى روشن و درست است چيست كه مىگفته هر كس مىخواهد پرسشى دربارهء قرآن كند به سراغ ابى پسر كعب رود و هر كس مىخواهد پرسشى دربارهء شايست و ناشايست بكند به سراغ معاذ پسر جبل و هر كس خواهد چگونگى بخش كردن مرده ريگ را دريابد به سراغ زيد پسر ثابت ( برگرديد به ج 6 ص 191 از چاپ دوم )

3 اهريمن از عمر مىگريزد

1 - از زبان بريده آورده‌اند كه برانگيختهء خدا ( ص ) به يكى از جنگها بيرون شد و چون بازگشت دختركى سياه بيامد و گفت اى برانگيختهء خدا ! من با خدا پيمان بستم كه اگر تو را تندرست برگرداند پيش روى تو دف بزنم و آواز بخوانم پيامبر خدا ( ص ) گفت اگر تو چنين پيمانى بسته اى بزن و گرنه كه نه . او آغاز به زدن كرد و بوبكر به درون آمد و او همچنان زدن را دنبال كرد سپس على بيامد و او همچنان مىزد سپس عثمان به درون آمد و او همچنان مىزد سپس عمر به درون آمد و او دف را زير نشيمنگاهش نهاد و بر روى آن نشست پس برانگيختهء خدا ( ص ) گفت : عمر ! به راستى كه اهريمن از تو مىترسد ، زيرا من نشسته بودم و او مىزد و
الغدير ( فارسي ) — صفحة 104 | جمعي از مترجمين / اكبر ثبوت / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)