اين گونه روشنگرى آيه ، پذيرفتنى نيست چون هم گزارش ياد شده سست است و هم ما را ناگزير مىسازد كه بىهيچ دست آويز درستى ، آيه را ويژهء يك نمونه بيانگاريم .
ج - در پيرامون سست بودن گزارش - كه « الميزان » گفته و گذشته - نگاهى به بازگو گران و پذيرندگان آن - كه نامشان در « الغدير » آمده ، اين زمينه را روشن مىنمايد و ما اينك كسانى از ايشان را با نمونهء گزارش و برداشتهاشان كه در ديدهء شيعه بىارج است ياد مىكنيم تا دانسته شود كه كار امينى - در روشنگرى هايش با پشتگرمى به گفتههاى ايشان - تنها براى خرده گيرى از سنيان است نه براى ارزش نهادن بدانها :
1 - بيهقى : در ص 20 در گزارشى از وى مىخوانيم كه خداوند پيامبرش را از آمرزش خواستن براى مادر خويش بازداشت ! و در ص 105 نيز گزارش دروغينى از وى مىخوانيم كه مىرساند اهريمن از عمر مىترسد و دورى مىگزيند و از پيامبر نه ! چنان چه در ص 314 تا 316 مىبينيم - براى پشتيبانى از عثمان - يك جا گزارشى سست را درست خوانده و يك جا روش پيامبر را پيش از نهاده شدن قانون ، دست آويز نپذيرفتن قانون گردانيده و دستور بعدى او را نديده گرفته و ص 136 نيز بازگو گر گزارشى از زبان اوست در اعجاز عمر !
2 - جصاص : در ص 315 مىبينيم كه وى از سر دلبستگى به عثمان ، آئين نامهء پيامبر ( ص ) را ديگرگون نموده و آن را به گونه اى دستخورده بازگو مىكند .
در ص 351 نيز آمده است كه به گزارش وى ، برداشت ابن عباس با عثمان دربارهء « داشتن دو خواهر با يكديگر » همانند بوده است با آن كه از ص 353 و 354 بر مىآيد چنين هماننديى در كار نبوده و تنها مهر خليفه ، جصاص را بر آن داشته است تا در يك برداشت ناساز با قرآن ، همانندى براى وى دست و پا كند .
3 - زهرى : اين مرد همان ابن شهاب است كه در ج 13 - پانويس ص 319 - بىارجى او و گزارشهايش را به گفتگو نهاديم و اينك كه جائى براى بازگوئى
الغدير ( فارسي ) — صفحة مقدمة 12
مساهمون: جمعي از مترجمين
صمقدمة ١٢