تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
را بر باد داد و نيست كرد و دارندهء آن را تهيدست گردانيد تا به روزى افتاد كه هيچ نداشت و اگر هم گرفتيم چيزى داشت بيش از چهار يا پنج يا شش هزار درم سيم به هنگام كوچيدن از مكه نداشت و اگر كسى ده يك از يك دهم آن همه دارائى را هم مىبخشيد آوازهء آن ، گيتى را مىگرفت و در آن روزگار از جلو داران بخشندگان و پيشاهنگان دهشكاران جهان به شمار مىآمد . با آن كه در هيچ يك از برگهاى تاريخ ، يادى از آن هزارها و تختها و روپوشهاى گرانبها نيست ما پذيرفتيم كه ذهبى دربارهء گزارش عايشه بگويد « هزار دومى بىگفتگو نادرست است زيرا كه چنان دارائى ، براى پادشاه روزگار نيز دست نمىدهد » و ابن حجر نيز سخن او را در تهذيب التهذيب بپذيرد ( 1 ) تازه بايد پرسيد داستان آن هزار اوقيه اى كه درست است در كدام يك از برگهاى تاريخ توان خواند ؟ اگر اين خوابها كه ديده‌اند درست بود و اين داستانهاى پندارى را مىشد راست شمرد و شايسته بود كه بگوئيم بوبكر چنان دارائى گزاف پندارى داشته است پدرش بوقحافه نيازمند آن نبود كه براى عبد اللَّه پسر جذعان مزدورى كند و با بانگ خود مردم را بر سر سفرهء او بخواند و به گفته كلبى در المثالب در يكى دو دم مانده از زندگىاش با پيشه اى به اين پستى و فرومايگى نان بخورد كه اميه پسر صلت هم در چكامه اى در ستايش پسر جذعان آن را بنمايد و بگويد : « او را در مكه مردى سبك و چالاك و زيرك در كارها هست كه آوا مىدهد و يكى ديگر هم از فراز خانه اش بانگ بر مىدارد و مردم را مىخواند به سوى كاسه اى بزرگ از چوب آبنوس كه بر روى آن مغز گندم است آميخته به انگبين ( 2 ) » كلبى گويد : خواست سراينده از « مرد زيرك و سبك و چالاك در كارها » سفيان پسر عبد الاسد است و از « يكى ديگر » هم ابو قحافه . و در پانويس مسامرة الاوائل
هامش
( 1 ) ميزان الاعتدال از ذهبى 2 / 341 ، تهذيب التهذيب 8 / 325 ( 2 ) مثالب از كلبى ، الاغانى از ابو الفرج سپاهانى 8 / 4 ، مسامرة الاوائل ص 88
الغدير ( فارسي ) — صفحة 84 | جمعي از مترجمين / اكبر ثبوت / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)