سخنى دربارهء آن نمىيابى تا - پس از گذشت صدها سال از زندگى روزگار - عبيدى را مىبينى كه در گوشى پچ پچ مىكند و از بيم روشن شدن دروغش از آشكار كردن آن سرباز مىزند .
بايد پرسيد كدام پيشه و كار و هنر و كدام سرچشمهء درآمد بوده كه آن مرد به يارىاش بتواند هزار هزار اوقيه پول به دست آرد ؟ مگر نه آن روزگار هنگام تنگدستى قريش بوده و به گونه اى كه دختر پاك و راستگوى پيامبر در آن سخنرانىاش - به بوبكر و دار و دستهء او مىگويد : نوشابهء شما آبى بود كه از بس در آن غوطه خورده و شاشيده و سرگين انداخته بودند تيره شده بود و خوراكتان برگ درختان . مشتى زبون و گردن كج كرده كه مىترسيديد مردم پيرامون شما بربايندتان . تا خداوند با دست برانگيخته اش شما را رهائى بخشيد ( 1 )
و شايد در همان روزها بوده است كه به گزارش ماوردى در ص 146 از اعلام النبوة از راهى كه انس پسر مالك دريافت ، برانگيختهء خدا ( ص ) به درون مسجد شد پس بوبكر و عمر ( ض ) را يافت از آن دو پرسيد : چرا بيرون آمدهايد ؟
گفتند گرسنگى ، ما را بيرون آورده برانگيختهء خدا ( ص ) گفت : من نيز از گرسنگى بيرون آمدهام پس به نزد ابو الهيثم ابن التيهان شدند تا دستور داد با گندم يا جوئى كه نزد او بود خوراكى ساختند تا پايان گزارش
و ان گهى عايشه روزگار پيش از اسلام را كى ديده ؟ او كه چهار يا پنج سال پس از برانگيخته شدن پيامبر زاده شده ( 2 ) مگر مىشود كه او در روزگار مسلمانىاش بر دارائىاى بنازد كه پيش از اسلام بر باد رفته و دارندهء آن ، هم اكنون با گرسنگى دست به گريبان است ؟
تازه من نمىدانم آن هزارها پول انباشته كجا رفت ؟ و چه پيش آمدى آن
هامش
( 1 ) بلاغات النساء ص 13 ، اعلام النساء 3 / 1208
( 2 ) الاصابه 4 / 359 ، از صحيح بخارى بخش شوهر گزيدن عايشه نيز همين بر مىآيد نيز تاريخ ابن عساكر 1 / 304 و استيعاب