4 جانسپارى خليفه در خدا پرستى
از روش خليفه چه در روزگار پيامبر و چه پس از آن اخبارى نيامده است كه نمايندهء رنج او در عبادت باشد مگر يك مشت چيزهائى كه هر كس هم آنها را براى او ثابت پندارد زمينه چينى او را به نتيجه نمىرساند جز با تكلف بسيار و فلسفه بافىها در گفتار - البته اگر فلسفه را مساوى با حرف مفت بدانيم ! -
محب طبرى در رياض النضرة - 1 / ص 133 آورده است كه عمر بن خطاب به نزد همسر بوبكر شد و اين پس از مرگ وى بود پس ، از كارهاى بوبكر بپرسيد كه در خانه اش چگونه بوده و او گزارش داد كه آرى وى در شبها بر مىخاست و كارهائى انجام مىداد و سپس زن گفت : جز اين كه در هر شب جمعه وضو مىگرفت و نماز مىگزارد پس رو به قبله مىنشست و سر بر دو زانو مىنهاد و چون سحرگاه مىشد سر بر مىداشت و نفسى دراز از سر رنج و درد بر مىآورد و آنگاه ما در خانه بوى جگر بريان شده مىشنيديم پس عمر بگريست و گفت كجا پسر خطاب تواند خود را به جگر بريان شده برساند .
و در مرآة الجنان 1 / 68 آمده : آوردهاند كه چون بوبكر نفس مىكشيد بوى جگر بريان شده از وى مىشنيدند .
و در عمدة التحقيق از عبيدى مالكى ص 135 آمده : چون بوبكر صديق ( ض ) درگذشت عمر ( ض ) كه به جانشينى او رسيد آثار صديق ( ض ) را دنبال مىكرد و كار خود را همانند او مىنمود و هر به يك چند اندكى به نزد عايشه و