تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
اسماء ( ض ) مىشد و به آنان مىگفت هر شب كه ابوبكر خانه اش را تهى مىديد چه مىكرد ؟ و پاسخ مىشنيد : نديديم كه شبها نماز زياد بخواند يا به عبادت برخيزد تنها اين بود كه چون پردهء شب همه جا را مىپوشاند سحرگاه بر مىخاست و مىنشست و دو زانو را در بغل مىگرفت و سر خويش بر دو زانو مىنهاد و سپس آن را به سوى آسمان بلند مىكرد و نفسى دراز از سر رنج و درد مىكشيد و مىگفت آه . آنگاه دود را مىديديم كه از دهان وى به در مىآيد . عمر بگريست و گفت عمر هر كارى مىتواند بكند جز دود بيرون دادن از دهان و هم عبيدى گويد : اصل قضيه آن بوده كه بسيارى ترس او از خداى تعالى موجب شده است دل وى آتش بگيرد بگونه اى كه همنشينانش بوى جگر بريان شده از او مىشنيدند و علتش آن بود كه صديق رازهاى نبوت را كه به وى سپرده شده بود نتوانست بر خويش هموار سازد . در حديث آمده كه من از شما خدا را بهتر مىشناسم و بيش از شما از او مىهراسم پس شناسائى كامل ، انسان را از جلال و جمال كسى كه شناخته آگاه مىسازد و اين هر دو امرى بس سهمناك است كه در برابر آن همهء هدفها پراكنده مىشود و ناچيز مىنمايد و اگر نه اين بود كه خداى تعالى خود خواسته است آنكه را ثابت داشته ثابت بماند و او را در اين راه ، نيرومند گردانيده ، در غير اين صورت هيچكس نمىتوانست به اندازهء ذره‌اى از جلال و جمال او آگاهى يابد و صديق ( ض ) در شناسائى اين هر دو به آخرين مرحله رسيده ، زيرا در خبر آمده است كه : « هيچ چيز در سينهء من ريخته نشد مگر آن را در سينهء بوبكر ريختم » و اگر جبرئيل ( ع ) مستقيما خود آن را در سينهء بوبكر مىريخت البته طاقت نمىآورد چون بايد كسى كه همانند وى است واسطهء فيض قرار گيرد . ولى چون آن را در سينهء پيامبر ( ص ) ريخت و او از نوع بشر بود پس فيض خداوند به صديق با واسطه اى همانند خودش به او رسيد تا با ميانجيگرى او توانست آن را حمل كند و با اين همه قلب وى آتش گرفت الخ . و هم حكيم ترمذى در « نوادر الاصول » ص 31 و 261 از زبان بكر بن عبد اللَّه