تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
داد تا او را در حال نماز بكشند ، عمر و ابوبكر ( ض ) با ترس از انجام اين برنامه پا پس كشيدند و چون على ( ض ) آهنگ وى كرد او را نديد پس پيامبر ( ص ) به وى گفت اگر تو او را مىكشتى نخستين و آخرين آشوبها بود و چون روز نهروان شد او را ميان كشتگان يافتند و على ( ض ) گفت دست ناقص او را بياريد چون آوردند بفرمود تا آن را آويختند . امينى گويد با من بيائيد تا از دو خليفه بپرسيم از چه كسى شنيده بودند كه هر كس در نماز باشد خون او را نبايد ريخت ؟ آيا آن را از قانونى گرفته بودند كه قاضى آن غايب بوده تا ميان دو سخن او در بمانند ؟ مگر اين همان قانون محمد نيست كه صاحب آن دستور به قتل آن مرد داده بود و خود از نزديك او را مىنگريست و مىدانست كه دارد نماز مىخواند و صحابه - از جمله دو خليفه - نيز به حضرت گزارش داده بودند كه او در نماز خويش فروتنى و خشوع بسيار مىنمايد چندانكه كوشش و خداپرستى او آنان را خوش آمده است كه خود بوبكر نيز از همين خبرگزاران بود با اين همه ، رسول خدا ( ص ) با علم وسيع نبوى خود دانست كه همهء آن كارها از روى ظاهر سازى و نيرنگ بازى است كه به يارى آن مىخواهد توده را بفريبد و به همان آرزوى فاسدش دست يابد كه به آن دست نيافت مگر در روزگار خوارج ، اين بود كه او ( ص ) خواست آن ميكرب ناپاك را با كشتن وى از ميان بردارد و هم او ( ص ) خواست وى را به مردم بشناساند و آنچه را خميرهء او با آن سرشته شده به ايشان بنمايد پس چون در كنار آن قوم - كه پيامبر ( ص ) هم ميانشان بود - بايستاد پيامبر آنچه را در دل وى گذشته بود بر زبان آورد و دربارهء درستى آن از وى بپرسيد تا به ايشان بفهماند كه او خود را از همهء ايشان - حتى او ( ص ) نيز - برتر يا نيكوتر مىانگارد . اين كدام كافر است كه قتل او واجب است بخصوص كه پيامبر ( ص ) دربارهء وى گفت در روى او چشم زخم و نشانه اى از شيطان هست و كدام بدبخت است اين ؛ كه در كنار محفلى مىايستد كه پيامبر بزرگ در صدر آن نشسته و آنگاه