به دست خليفه بود نبينند ! اين بود هيچ خبرى نرسيده كه او براى يك روز هم شده آن را بر خويش بسته يا در رويدادى ناگوار از نيام بدر كشيده باشد يا در هنگام كارزار ، كسى از آن ترسيده باشد تا او بتواند در رديف رسول خدا ( ص ) قرار گيرد كه از آغاز بر انگيختگى ، شمشير برهنهء خداى تعالى بود .
« به راستى رسول ، نورى است كه از آن روشنائى بايد خواست تيغ هندى از نيام به در آمده اى است از شمشيرهاى خدا ( 1 ) »
يا در كنار كسى چون زبير قرار گيرد كه او و شمشيرش را جنگهاى پر گير و دار شناخته و سپاس گزارده و نمايشهاى آشكار او را تاريخ در خود نگاهداشته همچنانكه براى خليفه نيز گزارش رويداد خيبر و مانندهاى آن را نگاهداشته است ! ( 2 )
من نمىدانم كدام ويژگى خليفه بوده كه پايدارى اسلام بستگى به آن داشته ؟ اين شجاعتهايش ؟ يا دانش او كه اندازهء آن را دانستى ؟ يا چه چيز ؟
« پس گمان نيكو برو از حقيقت آنچه بوده مپرس »
هامش
( 1 ) اين بيت از قصيدهء كعب بن زهير است كه آن را بانت سعاد ناميدهاند .
( 2 ) برگرديد آغاز همين بخش ( دليرى خليفه ) .