3 پايدارى خليفه بر بنياد عقيدتى
از زبان ابو سعيد خدرى آوردهاند كه ابوبكر به نزد رسول خدا ( ص ) شد و گفت اى رسول خدا من گذارم بفلان جا و فلان جا افتاد ناگهان مردى نيكو نما را ديدم كه با فروتنى نماز مىگزارد رسول خدا ( ص ) او را گفت به نزد وى شو و او را بكش خدرى گفت : بوبكر بنزد او شد و چون در آن حالت بديدش خوش نداشت او را بكشد و به نزد رسول خدا ( ص ) شد پيامبر ( ص ) به عمر گفت تو به نزد او رو و وى را بكش ، خدرى گفت : عمر نيز برفت و چون او را در همان حالى ديد كه بوبكر ديده بود ناخوش داشت كه او را بكشد پس بازگشت و گفت اى رسول خدا ! من ديدم كه حالى سراسر فروتنى دارد خوش نداشتم او را بكشم گفت على ! تو برو و او را بكش ، على برفت و او را نديد و برگشت و گفت اى رسول خدا من او را نديدم پيامبر ( ص ) گفت اين كس و يارانش قرآن را مىخوانند با آنكه آواى آن از گرداگرد گردن ايشان نمىگذرد ، چنان از دين بيرون مىشوند كه تير از چلهء كمان و سپس به آن بر نمىگردند مگر تير در سوفار خود باز گردد آنانرا بكشيد كه بدترين آفريدگانند ( 1 ) .
و از زبان انس بن مالك آوردهاند كه گفت : در روزگار رسول خدا ( ص ) مردى بود كه عبادت و تلاش او ما را خوش مىآمد و اين را براى رسول خدا ( ص ) باز گفتيم و نام وى را هم برديم ولى وى را نشناخت ، مشخصات وى را بيان كرديم
هامش
( 1 ) مسند احمد 3 / 15 تاريخ ابن كثير 7 / 298 .