تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
باز هم وى را نشناخت در همين هنگام كه گفتگو مىداشتيم ناگهان سر و كلهء مرد پيدا شد گفتيم همين است . گفت « شما دربارهء مردى براى من خبر آورده‌ايد كه در روى او اثر و چشم زخمى از شيطان هست » پس او روى آورد تا كنار ايشان ايستاد و سلام نگفت رسول خدا ( ص ) او را گفت ترا به خدا سوگند مىدهم آيا هنگامى كه تو در كنار مجلس ما ايستادى گفتى كه در ميان قوم كسى برتر از من يا بهتر از من نيست ؟ گفت به خدا آرى سپس داخل شد و به نماز ايستاد رسول خدا ( ص ) گفت چه كس اين مرد را مىكشد ؟ ابوبكر گفت من پس بر وى در آمد و ديد نماز مىخواند پس گفت سبحان اللَّه ! آيا مردى نماز خوان را بكشم ؟ با آنكه رسول خدا ( ص ) از قتل نماز گزاران نهى كرده پس بيرون شد ، رسول خدا گفت چه كردى ؟ گفت خوش نداشتم مردى را كه در حال نماز است بكشم زيرا تو خود از قتل نماز گزاران منع كردى ، دوباره پرسيد كيست آن مرد را بكشد ؟ عمر گفت من و داخل شد ديد او پيشانى بر زمين نهاده عمر گفت بوبكر برتر از من بود ، پس بيرون شد و پيامبر ( ص ) او را گفت باز ايست ! گفت ديدم پيشانىاش را در برابر خدا به خاك نهاده خوش نداشتم او را بكشم پس گفت كيست آن مرد را بكشد على گفت من پس گفت اگر بتوانى بيابىاش . پس به جاى وى در آمد و ديد بيرون رفته پس به نزد رسول خدا ( ص ) برگشت پس او را گفت : باز ايست گفت ديدم بيرون رفته بود گفت اگر كشته مىشد دو نفر هم در ميان امت من - از اول ايشان تا آخر - اختلاف نمىكردند ( 1 ) . اين سرگذشت مربوط است به ذو الثديه سردار شورش نهروان كه امام امير المؤمنين على بنا بر آنچه در صحيح مسلم و سنن ابو داود آمده در آن گير و دار وى را كشت . ثعالبى در ثمار القلوب مىنويسد - ص 232 - ذوالثديه - پيشواى خوارج است و بزرگ ايشان ، كه آنان را گمراهى مىآموخته ، پيامبر ( ص ) دستور
هامش
( 1 ) حلية الاولياء 2 / 317 ، 3 / 227 ، مسند بزار از طريق اعمش ، ابو يعلى در مسند خود چنان كه ابن كثير در تاريخ خود - ج 7 ص 298 - آورده ، الاصابة 1 / 484 .