نه با گزارشى آنچنانى كه نه بانوى راست رو توده به آن پشتگر مىتواند داشت و نه مرد راست روايشان كه دانش پاكترين پيامبرانشان پس از مرگ وى به او رسيد و خداوندگار پاك در نامهء خويشتن او را روان پيامبرش شمرده است - درود خدا بر آن دو و خاندانشان .
نه با گزارشى آنچنانى كه هرگز نه هيچيك از دل آگاهان توده آن را دانسته و نه پيشاپيش آنان خاندان پاك پيامبر كه اين دستور ويژهء ايشان بود - و با دست آويز آن - فرمان نامهء خدا و گرامى آئين نامهء پيامبر را دربارهء ايشان روا نداشته و از اين كه دارائى پدر پاكشان به آنان رسد بىبهره گرديدند . با آن كه بر گردن او - درود خدا بر وى و خاندانش - بايسته بود كه آنان را از اين زمينه آگاه سازد و روشنگرى آن را به پس از هنگامى كه نيازمند آنند باز نگذارد و تا بازپسين دم از زندگىاش آن را از همهء خانواده و كسان و همسر و پيروانش در دل خود پوشيده ندارد .
نه با گزارشى آنچنانى كه توده را به آن همه شوربختى و خشم دچار ساخت و آتش كينه و دشمنى در سدههاى گذشته را هر چه داغتر بر افروخته راه پيشروى آن را به فراخى باز نمود و - از همان نخستين روز - گروه مسلمانان را گرفتار پراكندگى كرد ، تا آشتى و سازش و يك زبانى از ميان ايشان رخت بر بست كه خداوند گزارشگر آن ( و پديد آرندهء اين رويدادها ) را - از سوى توده - نيكو پاداش دهاد !
وانگهى اگر بوبكر اين گزارش خويش را راست مىشمرد پس چرا با كار خود آن را بىارج نموده نامه اى براى فاطمهء راست رو - درود خدا بر وى - نگاشت تا فدك را به او باز گردانند ؟ تا عمر پسر خطاب بر وى در آمد و پرسيد اين چيست ؟
پاسخ داد نامه اى است كه نوشتم تا فاطمه آنچه را از پدرش مانده بستاند . گفت : پس هزينهء مسلمانان را از كجا مىآرى كه تازيان - چنانچه مىبينى - به پيكار با تو سر برداشتهاند ؟ آنگاه عمر نامه را بگرفت و پاره كرد ( چنانچه در « السيرة الحلبية » ج 3 ص 391 آمده گزارش ياد شده را دخترزادهء ابن جوزى آورده است )
و اگر آن گزارش درست بود و مىبايد سخن آن جانشين پيامبر را باور
الغدير ( فارسي ) — صفحة 44
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٤٤