- خدا از وى خشنود باد - گفت : فدك را به من ده كه پيك خدا - درود خدا بر وى - آن را براى من نهاده است وى از او گواه خواست او ام ايمن و رباح بندهء پيامبر - درود خدا بر وى - را آورد تا به سود او گواهى دادند ولى وى گفت دادرسى به سود تو جز با گواهى يك مرد و دو زن روا نيست . ( 1 )
تازه مىپرسيم آن بانوى پاكنهاد و راسترو - درود خدا بر وى - چرا بر سر خشم آمد ؟ مگر نه از زبان پدر پاكش دربارهء او مىنويسند : خداوند با خشنودى او خشنود مىشود و با خشم گرفتنش به خشم مىآيد ( 2 ) ؟ آيا دگرگونى او از فرمانى بود كه پدرش آشكار كرده ؟ كه او نيز « از سر هوس سخن نمىگويد و گفتار وى جز آنچه خداوند بر وى فرو مىفرستد نيست » ( 3 ) چنين گمانى دربارهء زهرا نشايد برد .
يا چون اين فرمان بران را راست روى درستكار از او گزارش كرده كه مىخواسته دستور آئين را روان گرداند ، با آن كه سخن وى را باور داشته از وى رنجيده ؟
ما پيشگاه جگر گوشهء پيامبر را كه بنياد آشكار قرآن در فراز پاك انگارى « آيهء تطهير » پاكى او را روشن ساخته از اين بد نامى بر كنار مىشماريم ، پس تنها انگار سومى مىماند كه او گزارشگر را به درستكارى نمىپذيرفته يا زمينهء گزارش را تباه شده مىشمرده و آن را دستورى ناساز با نامهء خدا و آئين نامهء پيامبر مىدانسته و همين او را بر انگيخته است تا روسرى بر سر بيافكند و چادر بر خويش بپيچد و در ميان گروهى از پرستاران و زنان خويشاوندش چنان راه افتد كه دامنها بر زمين كشيده شود و گام برداشتنش - بىكم و كاست - پيك خداى را به يادها آرد تا بر بوبكر در آيد كه ميان گروهى از آن كسان كه با پيامبر به مدينه كوچيده يا در آن شهر وى را يارى داده و ديگران نشسته ، سپس براى وى پرده اى بكشند تا چنان
هامش
( 1 ) « فتوح البلدان كشور گشائىها » از بلاذرى ص 38
( 2 ) بنگريد به برگردان پارسى غدير ج 5 ص 53 و پس از اين نيز در آيندهء نزديك سخنانى در اين باره خواهيم داشت .
( 3 ) سورهء 53 آيهء 3 و 4 .