پيامبر - درود خدا بر وى و خاندانش - به جاى مانده و به چنگ بوبكر افتاده بود از آن خود دانستند آيا گمان دارى اين كار را پس از آن كردند كه آن آئين نامهء پندارى را دانسته و راست شمردند ولى براى ربودن كالاى بىارزش گيتى آن را نديده گرفتند ؟
يا آنچه را بوبكر بر زبان آورد نمىدانستند ؟ ما با چنگ زدن در دامن نامهء خدا و آئين نامهء پيامبر پيشگاه آن دو را پاكتر از اين مىشماريم كه از آئين نامهء استوار پيامبر آگاهى يابند و آن را نديده بگيرند يا با نادانى از راه راست بلغزند .
چرا بايد لاف زنى بوبكر را در زمينه اى پذيرفت كه هم با نامهء خدا و آئين نامهء خدا و آئين نامهء پيامبر نمىسازد و هم در آن باره تنها راه آگاهى ؛ پرسش از خويشان بازماندهء او است - درود خدا بر وى و خاندانش - و از كسى كه به دستور خودش پس از مرگ او بايد به انجام سفارشهاى ويژه اش پردازد و او خود از آغاز كه در انجمنها و ميان گروهها آوا براى خواندن مردم به سوى خدا برداشته وى و اين سمت وى را شناسانده است ( 1 ) چرا گوش شنوائى نبود تا بداند بانوى راست رو و همسر پاك نهاد او مىگفتند « فدك بخششى است از برانگيختهء خدا - درود و سلام خدا بر وى و خاندانش به ما » و اين را نيز جز از راه خود آن دو نتوان دانست ( 2 ) مالك پسر جعونه از زبان پدرش آورده كه گفت : فاطمه به بوبكر گفت : به راستى پيك خداوند - درود خدا بر وى - فدك را براى بهره بردارى من نهاده آن را به من ده ، على پسر ابو طالب نيز به سودش گواهى داد او گواهى ديگر خواست ، ام ايمن هم گواهى داد ولى او گفت : اى دختر پيك خدا ! مىدانى كه جز با گواهى دو مرد يا يك مرد و دو زن گواهى رسا و روا نيست و وى ناگزير رو گردان شد .
و به گزارش خالد پسر طهمان ؛ فاطمه - خدا از وى خشنود باد - به بوبكر
هامش
( 1 ) بنگريد به ج 4 ص 143 تا 159 از برگردان پارسى غدير .
( 2 ) چون آن هنگام فدك در دست آن دو بود و نمىتوان به كسى گفت : بايد گواه بياورى كه - براى نمونه - كفش و كلاهت از آن تو است ، وانگهى آئين نامههاى پيامبر را جز از دروازهء دانش او - على - بايد پرسيد ؟ « غدير » ج 6 ص 61 تا 81 چاپ دوم .