پوشاندن جامهء مرگ را بر او و شستن و در خاك نهفتنش را به گردن گرفت ( 1 ) و براى كسى كه خود مىداند به پا خواهد خاست و نيمه شب بىاين كه كسى جز از خانوادهء وى در آنجا باشد او را جامهء مرگ مىپوشاند و در خاك پنهان مىكند - كه در ج 13 ص 262 از ترجمهء غدير گذشت - نه براى كسى كه در چنين جائى نخواهد بود و در آن هنگام خوابى سنگين بر پلكهايش چيره مىشود ، هر كس خواهد براى پس از مرگش سفارشهائى كند ، بر گزيدن جا براى آرامگاه را از چشمگيرترين زمينهها مىشمارد چه رسد كه سرور آدميان باشد و اين نگرش را گزارشى استوار مىدارد كه ابويعلى از حديث عايشه آورده ( هر چند با حديث خود او از پدرش ناسازگار است ) كه گفت : در اين كه آرامگاه او - درود خدا بر وى و خاندانش - كجا باشد سخنان گوناگونى به ميان آمد تا على گفت : به راستى خداوند جائى را كه پيامبرش در آن ، جان سپرده از همه جاى ديگر دوستتر مىدارد .
« الخصايص الكبرى » ج 2 ص 278 و شايد براى برابرى با همين حديث بوده كه آن گزارش را نيز آفريده و به زبان بوبكر نهادهاند .
اگر چنانچه ابن حجر مىنويسد در هنگام به خاك سپردن آن پيكر پاك ؛ گفتگوئى در مىگرفت ، البته گزارش آن ، زبان به زبان مىگشت و نگارندگان سرگذشت نامهها و دفترها يكى پس از ديگرى از زبان ياران پيامبر كه در آن روز در كنار هياهو ايستاده و فريادها را شنيدند بازگو مىكردند . نه باز نمودنش ويژهء برگهاى « صواعق » و مانندههاى آن از نگاشتههاى نوخاستگان مىگرديد نه يگانه گزارشگر كم و بيش از زمينهء آن ، عايشه مىبود كه تازه او - يا تنها كسى كه گزارش ياد شده را از زبان وى آوردهاند - خود مىگويد : ما از به خاك سپردن پيك خدا - درود خدا بر وى - آگاه نشديم تا در دل شب آواز بيلهائى را شنيديم كه براى هموار ساختن آرامگاهش به كار مىرفت ( 2 ) آنگاه اين سخن را چگونه با آن يكى سازگار گردانيم ؟
هامش
( 1 ) « طبقات ابن سعد » ص 798 .
( 2 ) برگرديد به ج 13 ص 264 از ترجمهء فارسى غدير .