تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
خدا را با آنها بيانباشت و از همين روى اين ديدار را به « حجة الوداع ديدار بدرود » نام نهادند . اين هم كه عمر ، مرگ او - درود خدا بر وى و خاندانش - را نمىپذيرفت نه از ناآگاهى در اين زمينه‌ها بود زيرا پيش از آنكه بوبكر آيهء ياد شده را بر وى بخواند عمرو پسر زائده در مسجد پيك خداوند - درود خدا بر وى و خاندانش - آن را بر وى و ياران پيامبر بخواند و دنبال آن نيز سخن خداى برتر از پندار را ياد كرد كه به راستى تو ميرنده اى و البته آنان ميرندگانند ( 1 ) ولى آن مرد از اين گفتار و از بازگوگر آن روى بگردانيد با اين كه عمرو پسر زائده از ياران بزرگ پيامبر است كه پيك خداوند - درود خدا بر وى و خاندانش - سيزده بار در هنگامى كه براى جنگ از مدينه بيرون مىشد او را به جانشينى خود در شهر گذاشت كه اين رانگارندهء « الاصابة » نيز آورده است - ج 2 ص 523 - نپذيرفتن گزارش مرگ پيامبر - و هم بيم دادن مردم از به زبان آوردن آن - همه اش تنها براى سياست هوشمندانه اى بود كه انديشهء توده را از اين پرسش كه جانشين پيامبر كيست باز بدارد تا بوبكر سر برسد زيرا وى در آن هنگام - نه در آنجا بلكه - در بيرون مدينه در سنح بود ( 2 ) چرا كه ساخت و پاختها در نهان انجام مىگرفت نمىبينى كه بسيارى از بزرگان اين دار و دسته براى سر باز زدن عمر از پذيرفتن مرگ او - درود خدا بر وى و خاندانش - بهانه هائى تراشيده‌اند تا كسى وى را نادان نشمارد چنان كه يكى مىنويسد : اين واكنش از شوريدگى مغز و آشفتگى دل وى بوده كه رويدادهاى آشكار را به فراموشى سپرده ( 3 ) يكى هم اين پاسخ را دست آويز گرفته كه : با در گذشت پيامبر درود خدا بر وى - سختى اندوه ، انديشهء عمر را ناچيز گردانيد تا آن جا كه مىگفت : به خدا او نمرده بلكه
هامش
( 1 ) سورهء 39 آيهء 30 بنگريد به « تاريخ ابن كثير » ج 5 ص 243 و « شرح المواهب » از زرقانى ج 8 ص 281 . ( 2 ) « تاريخ طبرى » ج 3 ص 197 « طبقات ابن سعد » چاپ مصر شمارهء پى در پى 786 « تفسير قرطبى » ج 4 ص 223 « عيون الاثر به جا مانده‌هاى چشم گير » ج 2 ص 339 ( 3 ) « شرح مقاصد » از تفتازانى ج 2 ص 294 .