و اين سخن او : على گنجور دانش من است .
و اين سخن او : على انبان دانش من است .
و اين سخن او : من خانهء فرزانگىام و على در آن است .
و اين سخن او : من خانهء دانشم و على در آن است .
و اين سخن او : من ترازوى دانشم و على دو كفهء آن است .
و اين سخن او : من ترازوى فرزانگىام و على زبانهء آن است .
و اين سخن او : استادترين پيروان من در دادرسى على است .
و اين سخن او : استادترين شما در دادرسى على است ( 1 )
و بسيارى گزارشهاى پاكيزه همانند آنچه گذشت .
آيا آن برداشتهاى درون تهى ، ناسازگار نيست با آنچه در برگردان پارسى همين نگاشته ج 5 ص 171 تا 180 گذشت ؟ و با آن چه در جلد ششم زير نشانى « نوادر الاثر بر جا ماندههاى كمياب » دربارهء دانش على آورديم و همه جا با انگشت نهادن بر سخنان نخستين ياران پيامبر و كسانى كه با نيكوئى در پى ايشان افتادند - همچون عايشه ، عمر ، معاويه ، پسر عباس ، پسر مسعود ، عدى پسر حاتم ، سعيد پسر مسيب ، هشام پسر عتبه ، عبد اللَّه پسر حجل ، عطاء
كجا مىتوان به جز فرمانرواى گروندگان على ، هيچ كس از تودهء مسلمان را داناترين ايشان شمرد با اينكه ما در برگردان پارسى همين نگاشته - ج 5 ص 179 - 180 - ديديم دانشوران همداستانند كه تنها على درود بر او باد - و نه ديگران - بوده كه دانش پيامبر - درود خدا بر وى و خاندانش - پس از مرگ وى به او رسيده با اين كه در همانجا گزارش درستى را ديديم كه از سرور ما فرمانرواى گروندگان رسيده كه گفت : به خدا سوگند من برادر و دوست و پسر عموى اويم و دانش او پس از در گذشتش به من رسيده پس كيست كه به او سزاوارتر از من باشد ؟
هامش
( 1 ) بنگريد به برگردان پارسى همين نگاشته ج 5 ص 171 و نيز به جلد ششم ص 61 تا 81 از اصل تازى چاپ دوم .