به سوى پروردگارش رفته ( 1 )
( نمونهء دوم ) ابن حجر نمونههاى ديگرى از دانش اين جانشين پيامبر را آورده و آنها را دست آويزى گردانيده است براى اين كه وى را بىچون و چرا از همهء ياران پيامبر داناتر بشمارد يكى گزارشى است كه بخارى در « صحيح » خود در پيرامون سازش در رويداد حديبيه از زبان عمر پسر خطاب - خدا از وى خشنود باد - آورده كه گفت : به نزد پيامبر خدا - درود خدا بر وى - شدم و پرسيدم اى پيامبر خدا ! آيا تو پيامبر راستين خدا نيستى ؟ پاسخ داد آرى پرسيدم مگر نه ما در راه درستى هستيم و دشمن ما در راه نادرستى ؟ پاسخ داد آرى . پرسيدم پس چرا ما با همهء پيروى از كيش خود زبونى را بر خويش هموار كنيم ؟ پاسخ داد : به راستى من پيك خداوند هستم و از فرمان او سر نمىپيچم و او ياور من است گفتم مگر تو به ما نگفتى كه ما به خانهء خدا خواهيم رفت و در پيرامون آن خواهيم چرخيد ؟ پاسخ داد آرى ولى آيا گفته بودم كه همين امسال خواهيم رفت ؟ گفتم نه گفت پس به راستى كه در آينده تو به سوى آن رهسپار شده و پيرامون آن خواهى چرخيد گفت كه : سپس به نزد بوبكر - خدا از وى خشنود باد - شدم و گفتم :
ابوبكر ! مگر اين مرد پيامبر راستين خدا نيست ؟ گفت آرى گفتم مگر نه ما در راه راست هستيم و دشمن ما در راه نادرستى ؟ گفت آرى گفتم پس چرا ما با همهء پيروى از كيش خود زبونى را بر خويش هموار كنيم ؟ گفت : هان اى مرد ! البته وى بر انگيختهء خدا است و از فرمان پروردگارش هرگز سر نمىپيچد و او نيز ياور وى است تو هم چنگ در دامن وى زن كه به خدا سوگند او در راه راست است گفتم مگر به ما نمىگفت كه به زودى براى ديدار و گردش در پيرامون خانهء خدا مىرويم ؟ گفت آرى ولى آيا تو را آگاهى داده بود كه همين امسال مىروى ؟ گفتم نه گفت پس به راستى كه در آينده براى ديدار و گردش در پيرامون آن خواهى رفت .
امينى گويد : آيا در گزارش بالا بيش از اين هم چيزى دارد كه بوبكر به پيامبرى بر انگيختهء خدا گرويده ؟ و خواه ناخواه هر كس بر اين بنياد انديشه گردن
هامش
( 1 ) « عيون الاثر » از ابن سيد الناس ج 3 ص 339 .