وانگهى اگر اين خوابها درست باشد كدام نشانهء ناچيز از دانش خليفه در دست داريم كه نمونه اى باشد از افزونى يافتن او با سر كشيدن آن كاسه از دست بزرگترين پيامبران ؟ سخن او دربارهء « اب » ؟ يا برداشت وى از « كلاله » و « بهرهء نيا و مادر بزرگ پدرى و مادرى از مرده ريگ نواده » و جانشينى پيامبر و ديگر زمينهها ( 1 ) ؟ آيا با همين سرمايههاى دانش بوده است كه او و دوستش هنگامى كه پيك خدا - درود خدا بر وى و خاندانش - نيز زنده بوده در پيرامون كيش وى دستورهائى مىدادهاند ؟ !
كدامين سينه است كه پيك خداوند هر چه را خدا در سينهء خودش - درود خدا بر وى و خاندانش - ريختهاند در آن بريزد و آنگاه هيچ دانشى از آن تراوش نكند ؟ مگر نه اينكه « از كوزه همان برون تراود كه در اوست » ؟
تو نيك مىدانى كه پذيرفتن آن همه گزارشهاى درستى كه از گفتههاى پيك خدا - درود خدا بر وى و خاندانش - و از گفتههاى ياران او و شاگردان ايشان دربارهء دانش فرمانرواى گروندگان به او - درود بر او - رسيده و سپس سازش دادن ميان آنها و برداشتهاى گزافه اى كه دربارهء دانش بوبكر گذشت ما را ناگزير مىكند بگوئيم او از پيك خداوند هم داناتر بوده است ! زيرا ديديم على و پيامبر - درود خدا بر آن دو و خاندانشان - در برترىها برادرند و على همتاى برادر پاك خويش است و روان وى در همهء سرافرازىها ، كه دانش وى پس از مرگش به او رسيده و دروازه و گنجور و پيمانه و انبان دانش وى است ، ( پس داناتر شناختن بوبكر از على ما را بر آن مىدارد كه وى را از پيامبر نيز داناتر بشماريم ) و من گمان ندارم همهء آن گروه - و شايد بيشترشان نيز - چنين برداشتى را بپذيرند آرى كسى كه از گزافگوئى دربارهء بوحنيفه و داناتر انگاشتن او از پيك خداوند - درود خدا بر وى و خاندانش - در رشتهء داورى خوددارى نكند - كه در جلد پنجم ص 279 از چاپ دوم گذشت - چنين كسى از چنين برداشتى دربارهء بوبكر كه از بوحنيفه برتر است پروا نخواهد داشت .
هامش
( 1 ) بنگريد به برگردان پارسى غدير جلد 13 ص 218 تا 323 و 264 تا 266 .