تا چون از آن لبريز شدى و افزونى يافتى آن را به بوبكر بخشيدى . او - درود خدا بر وى - گفت البته درست گفتيد « الرياض النضرة » ج 1 ص 101
آيا گزافه و تندروى نيست كه ابن سعد از زبان پسر عمر آورده كه چون از وى پرسيدند در روزگار پيك خداوند - درود خدا بر وى و خاندانش - چه كسى برداشتهاى خود را در زمينهء آئينهاى كيش باز مىنمود گفت جز ابوبكر و عمر كسى را با اين ويژگى نمىشناسم .
بنگريد به « اسد الغابة » ج 3 ص 216 ، « الصواعق » ص 10 و 20 « تاريخ الخلفا » از سيوطى ص 35
امينى گويد : كاش مىدانستم اين گروه را چه شده است كه به اين لاف زنىهاى ميان تهى پرداختهاند ؟ و به بافتن اين دروغهاى شاخدار ؟ و به راندن ساده دلان توده به سوى لغزش گاهها و تيره ترين روزها ؟ و به بازداشتن ايشان از روشن راه درستى و هموار زمينهء راستى ، كه تنها با گام زدن در آن مىتوان مردان را شناخت و مرزمنشهاى گذشتگان را دريافت .
آيا اين برداشتها با آواى پاكترين آئين گذاران ناسازگار نيست كه به فاطمه مىگويد : آيا خشنود نيستى كه من تو را به همسرى كسى در آوردم كه از همهء مسلمانان زودتر به اسلام گرويده و داناترين ايشان است ؟
و با اين سخن او به وى : من تو را به زنى به بهترين پيروانم و داناترين ايشان دادم .
و اين سخن او : به راستى على از ميان ياران من نخستين كسى است كه اسلام آورده و دانش او از همهء ايشان بيشتر است .
و اين سخن او : پس از من داناترين تودهام على است .
و اين سخن او : من شهر دانشم و على در آن است .
و اين سخن او : على پيمانهء دانش من است .
و اين سخن او : على دروازهء دانش من است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 24
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٤