بيضاء 2 / 570 ، صفة الصفوة 1 / 35 ، الروض الانف 1 / 231 ، خزانة الادب از بغدادى 1 / 252 تاريخ ابن كثير 3 / 84 ، 96 ، 97 ، عيون الاثر 1 / 127 ، الخصايص الكبرى 1 / 151 ، ديوان ابى طالب ص 13 ، سيرهء حلبى 1 / 357 - 367 ، سيرة زينى دحلان كه در حاشيهء اثر حلبى چاپ شده 1 / 286 ، 290 ، طلبة الطالب ص 9 ، 15 ، 44 اسنى المطالب ص 11 - 13
ابن اثير نيز داستان پيمان نامه را در كامل 2 / 36 ياد كرده و مىنويسد :
دربارهء اين نامه و خورده شدن آن بوسيلهء موريانه و هم در پيرامون ستمها و از خويشاوندان بريدنهائى كه بنياد نهاد ، ابوطالب سروده هائى گفته كه از آنها است :
« به راستى در كار اين نامه پند و عبرتى بود .
و هر گاه كسانى از گروه ما كه اين جا نبودند گزارش آن را بشنوند به شگفت مىآيند .
خداوند ، نشانههاى كفر و آزار و گزند را از روى آن بسترد .
و دربارهء گويندهء حقيقت به هيچ گونه نتوانستند نكوهشى نمايند .
كارهائى كه مىگفتند ، بيهوده و نادرست در آمد .
و آنكس كه چيزى نادرست از خود در آرد دروغگو است . »
13 سفارشهاى ابو طالب در هنگام مرگ
از زبان كلبى آوردهاند كه گفت چون ابوطالب را هنگام مرگ فرا رسيد بزرگان قريش نزد او گرد آمدند و او گفت اى گروه قريش شما ، هم برگزيدگان خدا هستيد در ميان آفريدگانش و هم قلب تازيانيد ، هم سرور فرمانروا ميان شما است و هم دلير مرد پيشگام و هم بسيار بخش و بزرگ و بدانيد كه براى عربان هيچ بهره اى از ارجمندى و سر افرازى بر جاى ننهاديد مگر خود ، آن را احراز كرده و