كسانى براى دشمنى به خاطر آن گرد آمده بودند .
كه خوار و ناچيز نبودند ( 1 )
و جغد نافرخندهء آن ( 2 ) بر روى سرش در رفت و آمد بود .
اين نامهء پليد و پر گناه براى آن پر شد ( 3 )
تا دستها بريده و گردنها زده شود .
و مردم مكتين ( مكه و مدينه يا مكه و طائف ) را براند تا بگريزند .
و بند بندشان از بيم گزند به لرزه در آيد .
و پيشه ور رها كرده شود تا زير و روى كار خود را بنگرد .
و بيانديشد كه ، آيا در آن هنگام به سوى دشت گريزد يا تپه و به سرزمين
تهامه پاى نهد يا به مرز و بوم نجد ؟
و سپاهى در ميان اخشبين - نام دو كوه در مكه - بالا رود ،
كه بارش تير و كمان و نيزهء خوشدست است .
پس هر كس از ساكنان مكه را كه ارجمندى وى بالا گيرد .
ارجمندى ما در دل مكه پيشينه دارتر است .
ما هنگامى در آنجا پرورده شديم كه مردمان در آنجا اندك بودند .
راه جدائى نپيموديم ، و نيكوئىها و ستودگىهامان فزونى مىيابد .
آنگاه كه دستهاى كسانى كه تيرهاى برد و باخت را زنند مىلرزد .
ما به گرسنگان خوراك مىدهيم تا ديگر مردم برترىهاشان را رها كنند ( 4 )
هامش
( 1 ) خوار و ناچيز ترجمهء قرقر است با استفاده از سخن سهيلى
( 2 ) يعنى بهرهء آن از بدى و نافرخندگى ، در قرآن نيز آمده است : طائر ( جغد يا نامهء عمل ) هر كس را به گردن خودش افكنديم .
( 3 ) ترجمهء اين بيت پس از اصلاح متن آن - به راهنمائى استاد بهبودى - انجام گرفت كه در ضمن آن ، كلمهء وقعة به رقعة تصحيح شد . ( م )
( 4 ) مقصود او ( ع ) اين است كه چون مردم تنگ چشمى نمايند ما مىبخشيم زيرا در آن بازى و برد و باختها ، تنها كسانى شركت مىكردند كه دست و دل باز باشند .