و چون ما به گردش در شهرها پردازيم
براى فرزندان قبيله ، سراى سرفرازى را بنياد مىنهد و آماده مىنمايد .
همهء پاكدامنانى ، اين آشتى را با پافشارى مىخواستند ( 1 )
كه كار ايشان همچون درفشى بزرگ و خود ستودهاند .
آنچه را در شبانگاهشان روان داشتند و گذاردند كه گذاردند .
و بامدادان با آرامش و در حالى بدر آمدند كه ديگر مردمان در خواب بودند .
آنان بودند كه سهل بن بيضاء را خشنود بر گرداندند .
كه از اين كار ؛ هم محمد شادمان شد و هم بوبكر
كى گروهها در بيشتر كارهاى ما شركت مىكردند .
و ما پيش از اين در گذشتهها دوستى مىنموديم
و ما در گذشته هيچ ستمى را گردن نمىنهاديم و هر چه مىخواستيم مىيافتيم و سختى نمىنموديم
اى تبار قصى ! به فرياد برسيد .
آيا شما در ميان افراد و جانهاى خويش و ميان آنچه فردا مىآرد بهره اى داريد ؟
راستى را كه من و شما همچنانيم كه گوينده اى گفته :
اى كوه اسود اگر تو به سخن آئى به روشنگرى خواهى پرداخت » ( 2 )
طبقات ابن سعد 1 / 173 ، 192 ، سيرة ابن هشام 1 / 399 - 404 ، عيون - الاخبار از ابن قتيبه 2 / 151 ، تاريخ يعقوبى 2 / 22 ، استيعاب زندگينامهء سهل بن
هامش
( 1 ) م - ترجمهء اين فراز پس از تصحيح متن آن از روى سيرة ابن هشام 2 / 19 به عمل آمد و كل به صورت كل دگرگون گشت .
( 2 ) در اين كوه مردى را كشته يافتند كه كشندهء او شناخته نشد و بستگان او گفتند اى كوه اسود اگر تو بسخن آئى پيش آمد را روشن خواهى كرد و اين سخن ضرب المثل شد . از اين قصيده بجز ابياتى كه ياد كرديم ابيات ديگرى هم در ديوان ابوطالب هست كه در ديگر جاها به آن بر نخوردهايم .