خداوند ؛ جانورى بر سر نامهء شما فرستاد تا هيچ واژه اى از نوشتههاى آن بر جاى نگذاشت مگر نام خدا را و بس ، پس اگر چنان باشد كه او مىگويد شما از راهى كه در پيش گرفتهايد بر گرديد و به هوش آئيد كه به خدا ما او را تسليم نخواهيم كرد تا آخرين نفرمان بميريم و اگر سخن او دروغ بود ما او را به دست شما مىدهيم ، خواستيد او را مىكشيد و گرنه زنده مىگذاريد گفتند ما به اين خرسندى مىدهيم پس آن را گشودند و ديدند به همانگونه است كه او ( ص ) گفته پس گفتند اين جادوى برادرزاده ات است و پس از آن هم بر ستم و دشمنى خويش بيافزودند .
و پس از آن كه ديدند جريان همانگونه است كه او ( ص ) خبر داده ابوطالب به ايشان گفت براى چه ما در بند و گرفتار باشيم با اين كه جريان روشن شده و آشكار گرديده كه شما به ستمديدگى و بريدن سزاوارتريد پس او و همراهانش لا به لاى پردههاى كعبه در آمدند و او گفت خدايا ما را يارى ده در برابر كسانى كه بر ما ستم كردند و پيوند خويشاوندى را با ما بريدند آنچه را انجام آن دربارهء ما ناروا بود روا شمردند .
و اين جا بود كه گروهى از قريش رفتند تا پيمانهاى نامه را بشكنند و ابوطالب گفت :
« هان ! آيا كار پروردگار ما از اين راه دور گزارشش به دريائىهاى ما ( 1 ) رسيد ؟
- و خداوند بر مردم مهربانتر است .
تا آنان خبر شوند كه نامه از هم دريده شد .
- و هر چه را خدا نپسندد تباه شدنى است .
چرا كه جز مشتى دروغ و جادو - يك جا اين و يك جا آن -
چيزى در آن فراهم نيامده بود ،
- و هيچ جادوئى يافت نشد كه تا پايان روزگار بپايد -
هامش
( 1 ) مقصود او كسانى از مسلمانان است كه از راه دريا به حبشه كوچيدند .