نيز به سوى ابوطالب رانده شدند و با او به دره در آمدند مگر ابولهب كه با قريش بماند پس ايشان دو - يا به گفتهء برخى سه سال در آنجا درنگ كردند و در آن دره رنج بسيار بردند تا آنجا كه به خوردن برگ درختان افتادند .
ابن كثير مىنويسد ابوطالب در روزگارى كه ايشان در دره به سر مىبردند او ( ص ) را دستور مىداد تا هر شب به بستر خود مىرفت تا كسانى كه به بد انديشى و آشوبگرى دربارهء او مىپرداختند ببينندش و آنگاه چون مردم به خواب مىرفتند يكى از پسران يا برادران يا عموزادگان خود را مىفرمود تا بر بستر مصطفى ( ص ) بيارامد و او ( ص ) را مىفرمود تا به بسترى ديگر رود و آنجا بخوابد .
سپس خداى تعالى به پيامبر ( ص ) وحى كرد كه موريانه همهء نوشتههاى آن نامه را كه دربارهء بيدادگرى و بريدن از هاشميان بود خورده و هيچ از آن نگذاشته است مگر نام خدا و بس . پس پيامبر ( ص ) اين گزارش را براى عمويش ابوطالب باز گفت و او پرسيد برادرزادهام آيا پروردگار تو چنين گزارشى به تو داده گفت آرى گفت سوگند به ستارگان درخشان كه تو هرگز به من دروغ نگفته اى پس ميان گروهى از هاشميان و مطلبيان به راه افتاد تا به مسجد رسيد قريش از اين كار به شگفت آمدند و پنداشتند كه آنان از سختى گرفتارىها بيرون شدهاند تا رسول خدا ( ص ) را به ايشان سپارند پس ابوطالب گفت اى گروه قريش ميان ما و شما كارهائى گذشته كه در نامهء شما ياد نشده پس آن را بياريد شايد ميان ما و شما سازشى پديد آيد و اين را از آن جهت گفت كه مىترسيد پيش از آوردن نامه در آن بنگرند پس آن را آوردند و شك نداشتند كه ابوطالب ، پيامبر ( ص ) را به ايشان خواهد سپرد پس نامه را ميان خود نهادند و پيش از گشادن آن ، به ابوطالب گفتند آيا هنگام آن شده است كه به راستى شما از دردسرى كه براى ما و خودتان پديد آورديد برگرديد او گفت من پيشنهادى براى شما آوردهام كه هم براى ما دادگرانه است هم براى شما برادرزادهام به من گزارش داده و دروغ هم نگفته كه براستى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 308
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٠٨