گفت : يهودى ! من پاداش بهشت و كيفر دوزخ را نديدهام تا به تو بشناسانم ولى خداوند براى گروندگان به خويش ، بهشت را آماده كرده و براى جز آنان آتش را . و اگر تو - در زمينه اى از اين - دو دل باشى به راستى از سخن پيامبر - درود خدا بر وى - سر پيچيده اى و در زمينهء اسلام نيستى گفت خدا بيامرزدت راست گفتى زيرا به راستى پيامبران ، آنچه را مىآورند خود باور دارند و ديگران نيز اگر آن را راست شمارند از گروندگاناند و اگر از پذيرفتن آن سر باز زنند از ناگروندگان ، سپس گفت مرا آگاه كن كه آيا خدا را به دستيارى محمد شناختى يا محمد را از راه خدا ؟ على گفت : يهودى ! من محمد را به يارى خدا شناختم نه خدا را از راه محمد ( 1 ) زيرا محمد آفريده اى است كه هستى او مرز و اندازه اى ويژه دارد ، و بنده اى از بندگان خدا است كه خداوند او را بر گرفته و براى آفريدگانش برگزيده و چنانچه فرشتگان را در نهان از چگونگى فرمانبرى آگاه مىكند به او آگاهى بخشيده و خود را به ايشان به اين سان شناسانده كه نه همانندى دارد و نه چگونگى . گفت راست گفتى سپس گفت مرا آگاه كن كه پروردگار « در » اين گيتى است يا « در » جهان ديگر ؟ على گفت به راستى واژهء « در » پيمانه است و هر چيز در اين پيمانه گنجيد داراى مرز و اندازه خواهد بود ولى او آن چه را در گيتى و در جهان ديگر است مىداند و عرش او در هواى بازپسين جهان است كه پيرامون اين گيتى را نيز فرا گرفته و - در ميانهء آن - باز پسين جهان ، به چراغى مىماند كه اگر كنده شود آن نيز در هم مىشكند و اگر آن را به در كنى آن جا در جاى خود راست نمىايستد - و به همين گونه است گيتى در ميان بازپسين جهان - گفت راست گفتى و سپس گفت مرا بياگاهان كه آيا پروردگار ، پديدهها را با توانائى خويش بر مىدارد يا چيزى هست كه او را در خود بردارد ؟
على پسر ابوطالب گفت بلكه او خود بر دارنده است رأس جالوت پرسيد چگونه ؟
هامش
( 1 ) از يك نيايش : خدايا خويش را به من بشناسان كه به راستى اگر تو خود را به من نشناسانى پيامبرت را نخواهم شناخت