و اگر آنچه شما دربارهء محمد آگاهى داديد نمىبود ،
البته امروز شما نزد ما نابزرگوار مىبوديد
و چون او را ديد كه روى به سوى خانه اش مىآيد
و سايه اى از ابر او را از گزند گرماى آفتاب به دور مىدارد .
همانند سجده كنندگان سرش را خم كرد
و آن را به گلو و سينه چسباند چه چسبانيدنى !
گروهى روى آوردند .
و در جستجوى همان ابر مردى شدند كه بحيرا در ميان چادرها ديده بود
پس ، از بيم گزند ايشان به او بر ايشان شوريد
زيرا آنان در برابر ما ستم پيشه و آسيب رسان بودند .
دريس بود و تمام .
و به همين گونه زبير ( 1 ) در ميان ايشان بود و همهء قوم بيدار بودند .
آمدند در حالى كه كمر به كشتن محمد بسته بودند .
ولى او ايشان را با نيكوترين كشمكشى باز گردانيد .
زيرا برايشان تورات را تفسير كرد تا به درستى سخنش يقين كردند .
به ايشان گفت شما سختترين خواستهها را خواستهايد .
آيا مىخواهيد محمد پيامبر را بكشيد ؟
شما با فزونى و درازى كيفرهاى خود ( 2 ) - در نافرخندگى - مخصوص شدهايد .
و به راستى آن كس كه ما او را بر گزيدهايم گزندها را از او باز مىدارد .
و در برابر شما همو برايش بس است و نيرنگ هر فرومايه اى را پاسخ مىدهد .
آن نيز از نشانهها و روشنگرى او است .
هامش
( 1 ) دريس و زبير و - يا مطابق بعضى نسخهها زدير - و تمام از دانشمندان يهود بودند .
( 2 ) ترجمهء اثام است كه در الغدير به غلط انام چاپ شده و ما درست آن را از جاى ديگر كتاب : 7 / 371 پيدا كرديم . ( م )