تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
- احمد - گرفتم و سپس كه چارپاى سوارىام را با بارهاى آن براى سفر ، سخت ببستم . و براى بازپسين ديدار او را بدرود گفتم او از سر اندوه بگريست و اين هنگامى بود كه شتران سرخ مو ما را از يكديگر جدا مىكرد ، و دنبالهء افسار را با هر دو دست گرفته و مىكشيد ( 1 ) پس من به ياد پدرش افتادم و اشك از ديدگان فرو ريختم تا باران سرشكم سرازير شد . پس گفتم با راه نمائى در ميان عموهائى كوچ كن كه فرومايه نيستند و در سختىها يارى رسانند ( 2 ) پس او در ميان كاروانى كه شتر سواران آن برفتند بيامد . همان كاروان كه هر چند اصل آن ناخجسته نبود ولى انديشه هايش نافرخنده مىنمود . پس چون در سرزمين بصرى فرود آمديم كسانى خود را به بام خانه‌ها كشيدند و از بالا به نگريستن در ما پرداختند و اين هنگام بحيرا بيامد در حالى كه نوشابه اى نيكو و هم خوراكى براى ما فراهم آورده بود . پس گفت همهء ياران خويش را براى خوردن خوراك گرد آريد و گفتيم كه همه را فراهم آورديم . مگر يك كودك يتيم ، گفت او را نيز بخوانيد چون خوراك ما بسيار است و امروز خوردن آن به روى ناروا نيست
هامش
( 1 ) چنانچه از وزن اصل اين شعر و هم از گزارش بحار در 35 / 130 بر مىآيد كلمهء اخذت ، دستخوردهء جاذب است ( م ) . ( 2 ) يارى رسان ترجمهء مواسين است كه در متن غدير به غلط به صورت مواسير ياد شده بنگريد به بحار 35 / 130 ( م )