تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
پيامبرى و ارج بر انگيختگى ثابت مىكند آن است كه چون مردم مكه دچار آن تنگسالى سهمناك شدند و دو سال ؛ آسمان باران را از ايشان دريغ داشت او فرزندش ابوطالب را بفرمود تا مصطفى ( ص ) را كه شير خواره اى در قنداق پيچيده بود بيارد پس او را بر دو دست نهاد و روى بكعبه كرد و سپس او را به سوى آسمان بالا افكند و گفت « خدايا به حق اين كودك » و براى دومين و سومين بار نيز چنين كرد و گفت « به حق اين كودك ما را سيراب كن و آن هم از بارانى پناهدهنده و پيوستگى و پر آب . » پس ساعتى نگذشت كه ابرها يكى بر روى ديگرى چهرهء آسمان را پوشاندند و چنان بارانى گرفت كه در بيم شدند آسيبى به مسجد الحرام رسد و ابوطالب نيز در اين زمينه قصيدهء لاميهء خود را سروده كه اين بيت از آن است : « سپيد روئى كه به آبروى او از ابر باران مىخواهند . سرپرست كار پدر مردگان است و نگهبان بيوه زنان . » و آنگاه ابياتى چند از قصيده را آورده و بر پژوهشگران پوشيده نماند كه چنانچه گفتيم قصيده را ابوطالب ( ع ) در روزهائى كه در آن دره در محاصره بودند سروده است . پس اين كه عبد المطلب و پسرش سرور مكيان دوبار هنگامى كه پيامبر اعظم ( ص ) شير خوار و اندكى پيش از بلوغ بوده آبروى او را وسيله اى براى درخواست باران از خدا كردند نمايندهء يگانه پرستى خالص و گرويدن آن دو است به او و معرفتشان به آخرين برانگيختگان و پاك نهادى وى از همان نخستين روز و اگر از آن دو بجز همين دو گزارش را در دست نداشتيم برايشان بس بود چنانچه براى پژوهشگران نيز همين دو بس بود كه پيروى آنان از ايمان راستين را بنمايد .