و مانند شترانى لنگ و بيمار گردند كه با دشوارى به كار بر مىخيزد
و ما به خدا سوگند كه اگر آنچه مىبينم رنگ جدى به خود گيرد
البته شمشيرهاى ما با پيكر بزرگانشان آشنا خواهد شد
و آن هم با دو بازوى جوانى همچون شهاب تيز تك و سرور كه برادر و مورد
اعتماد من است و خود دلاورى پشتيبان حقيقت
ماهها و روزها و يكسال كامل بر ما گذشت
و پس از سال پيش هم سال آينده در پيش است .
اين چيست كه گروهى - پدر مباد تو را - از سرورى پا كشيدهاند كه براى پاسدارى از آنچه بايسته است پيرامون آن را گرفته و از كسانى هم نيست كه كارش به تباهى كشد و آنچه را بر گردن او است به گردن ديگران اندازد .
سپيدروئى كه به آبروى او از ابر باران مىخواهند
سرپرست كار پدر مردگان است و نگهبان بيوه زنان
مستمندان هاشمى به پناه او مىشتابند
و در نزد وى در سايهء رحمت و نعمت به سر مىبرند
او را گواهى دادگر ، از سوى خويش هست - با ميزانى دادگرانه كه به اندازهء
يك جو نيز كم نمىگذارد -
راستى را چه بىخردانه است پندارهاى گروهى كه :
به جاى پيوند با ما ، بستگى خلفيان و غيطليان ( 1 ) را پذيرفته اند
ما از برترين خاندانهاى ريشه دار هاشمى و آل قصى هستم
و در نخستين كارهاى سهمناك پيشگام بوده ايم
همهء گمنامان بىپروا و پست و بىخرد و تبهكار
از سهميان و مخزوميان براى كينه ورزيدن با ما گرد آمده و همداستان
شدهاند .
هامش
( 1 ) غيطله از خاندان مرة بن عبد مناة - برادران مدلج بن مرة - بود كه مادر غيطليان است و فرزند وى را غياطل گفتند و ايشان از تبار سهم بن عمرو بن هصيصاند .