يك روز بامداد ، بادى سخت بر سر ايشان رفت ،
همانگاه كه شتر خداوندگار عرش به آب خوردن سرگرم بود
تا از زخمى كه آن مرد كبود چشم بر آن زد
خشمى از خداوند ، بر ايشان فرود آمد
يك روز بامداد ؛ شمشيرى هندى و آبداده ،
ماهيچهء كلفت پشت پاشنهء شتر را گزيد . ( 1 )
و شگفتتر از اين در كار شما
شگفتىهائى است در چسبيدن آن سنگ به كف دست كسى كه از بدكنشى
بر پاى خاست
تا به آن شكيباى راستگوى پرهيزگار گزندى رساند
و خداوند - بر خلاف ميل آن بىخرد ستمگر -
سنگ را كف دست وى نگاهداشت .
همان احمقچهء مخزومى شما ( ابوجهل )
كه از گمراهى گمراهان به پرتگاه و بيراهه افتاد و كيش خدا را راست
نشمرد . »
ديوان ابوطالب ص 13 شرح ابن ابى الحديد 3 / 314
ابن ابى الحديد در شرح خود 3 / 314 مىنويسد : از عبد اللَّه مأمون - كه خداش بيامرزد - چنان معروف شده كه مىگفت به خدا سوگند كه ابوطالب با ساختن اين سرودها اسلام آورده بود :
« من ؛ پيامبر - همان پيامبر خداى فرمانروا - را
با شمشيرى يارى دادم كه همچون آزرخشها مىدرخشيد
مانند پاسدارى دلسوز
هامش
( 1 ) ترجمهء اين بيت پس از اصلاح متن آن با مقابلهء بحار 35 / 119 انجام گرفت و مصرع اول آن : « حساما من الهند ذا رونق » به اين صورت تصحيح شد : « حسام من الهند ذورونق » : ( م )